تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرزبان وحى و خرد ( يادنامه مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي قدس سره ) ( فارسى ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
را - ) همه جا را روشن كرد ، وصف دشمنان خدا از دوستان او جدا شد . اسقف بزرگ نجران « عاقب » همراه « طيّب » نبوّت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را به ظاهر تصديق كردند و گفتند : ما مسلمان شديم ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : دروغ گفتيد ، اگر بخواهيد مىتوانم بگويم چه چيز مانع از اسلام شماست ، گفتند : هان ! چيست ؟ بگو . فرمود : « حبّ الصّليب و شرب الخمر و أكل لحم خنزير ؛ چليپا دوست داشتن ، نوشيدن خمر و خوردن گوشت خوك . » پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وقتى آنان را به مباهله فراخواند ، گفتند : برمىگرديم و به شورا و نظرخواهى مىپردازيم ، چون برگشتند ، به « عاقب » كه اسقفِ انديشمند آنان بود گفتند : رأى تو چيست ؟ گفت : اى گروه نصارا ! دانستيد كه محمد صلى الله عليه و آله و سلم پيامبر مرسل است و سخن آخر را دربارهء حضرت مسيح بر شما آورد [ چون پرسيدند : حضرت مسيح عليه السلام چگونه بدون پدر به دنيا آمد ؟ در پاسخ فرمود : اين كار مشكل‌تر از حضرت آدم عليه السلام نيست كه خداوند او را تنها از گِل و بدون پدر و مادر آفريد ] سپس افزود : هيچ گروهى با هيچ پيامبر به مباهله برنخاست جز آن‌كه بزرگ آنان ديگر زندگى نكرد و به هلاكت رسيد و كوچك آنان بزرگ نشد . « 1 » پنجم : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در روز مباهله جايگاه والاى اهل بينش را اظهار داشت . چون قرار مباهله گذاشتند ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم على ، فاطمه ، حسن و حسين عليهم السلام را فراخواند و گفت : « أللهم هؤلاء أهل بيتي » . و چون اسقف نجران و ساير بزرگان ( عاقب ، اهتمّ و . . . ) به خانه خود بازگشتند گفتند : اگر پيامبر همراه قوم و عشيره به ميدان آيد با او به مباهله خواهيم پرداخت و مىفهميم كه او پيامبر نخواهد بود و اگر با گروهى ويژه چون زن و فرزند خود به مباهله برخاست با او مباهله نخواهيم كرد ؛ زيرا اگر كسى در ادّعاى خود صادق نباشد جان زن و فرزند خود را به خطر نمىاندازد . صبح‌گاهان چون با پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رو به رو شدند ، پرسيدند : اينان چه كسانىاند ؟ گفته شد : اين پسر عمّ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم داماد و وصىّ او علىّبن ابىطالب است ، اين دختر او فاطمه است ، و اينان دو پسر او حسن و حسين عليهما السلام هستند ، از اين رو از مباهله سرباز زده گفتند : ما خشنودى تو را مىخواهيم ، ما را از مباهله عفو فرما . « 2 »
هامش
( 1 ) . همان ( 2 ) . بحارالأنوار ، ج 21 ، ص 340 و بعد