فقط و فقط براى تصحيح عقايد طلاب براساس حق و مبارزهء با عقايد باطلهء مادّيين و غير ايشان مىباشد . در آن زمان كه درس فلسفه به صورت مخفى و خصوصى خوانده مىشد ، طلاب و قاطبهء مردم بحمداللَّه مؤمن و داراى عقيدهء پاك بودند و نيازى به تشكيل حوزههاى علنى اسفار نبود ، ولى امروز هر طلبهاى كه وارد دروازهء قم مىشود با چند چمدان پر از شبهات و اشكالات وارد مىشود و امروز بايد به درد طلاب رسيد و آنها را براى مبارزه با ماترياليستها و مادّيين براساس صحيح آماده كرد و . . . » « 1 »
در واقع علّامه طباطبائى با ورود به عرصهء تدريس فلسفه و تفسير ، با شخصيت علمى خود بازى كرد و به تعبيرى ديگر شخصيت خود را قربانى كرد ، چرا كه در حوزههاى درسى آن زمان تدريس فلسفه امرى ناپسند و مكروه و از طرف ديگر تدريس تفسير نيز دليل بىاطلاعى و كم مايگى مدرس قلمداد مىشد . مؤيد اين سخن ، كلامى است كه يكى از مراجع بزرگ نجف در مورد تفسير ( تدريس آن ) بيان داشته بود : « آقاى طباطبائى ( با صرف وقت در تفسير ) خودشان را قربانى كردند و از نظر شخصيت اجتماعى ساقط شدند » . « 2 »
نظرى به شرايط فرهنگى آن دوره
عصر علّامه ، عصرى بود كه عوامل متعددى دست به دست هم داده ، موقعيت فرهنگى نامساعد و نامناسبى را به وجود آورده بودند . برخى از اين عوامل كه فضاى فرهنگى آن دوره را به حالت ضعف و بيمارى و ناهماهنگى در مىآورد عبارتند از :
- ترويج گستردهء ماركسيسم كه توأم با جوسازىهاى سياسى و اجتماعى بود .
- مطرح شدن تدريجى آراى فلاسفهء غربى .
- ضعف و فتور حوزههاى علمى هم از جهت آموزشى و هم محتواى آموزش .
در مورد بند آخر بايد گفت در آن دوره حوزههاى علمى از پرداختن به مسائل جديد نظرى و عملى بازمانده بودند ، حركتى بهجانب جذب آراى جديد و نقد و بررسى آنها و ارائه طرق نظرى و عملى نو وجود نداشت . از اينرو ، تمام مشكلاتى كه از طرف ماركسيستها و . . . مطرح مىشد بلاجواب مىماند و سبب گسستن روز افزون دانشپژوهان و مردم از سنّت
هامش
( 1 ) . حسين طهرانى ، مهر تابان ، يادنامهء علّامه طباطبائى ، ص 61 - 62
( 2 ) . آينهء پژوهش ، همان ، ص 165