مىيابد . اين از عواملى است كه موجب سوءظن به تاريخ و حتّى نزديك شدن آن به مرزِ « سقوط از ارزش » مىشود .
وجود اين كاستىها يا نقايص تاريخ نقلى ، تنها عامل يا عامل عمده در رويگردانى دانشمندان اين عصر ، به پايهگذارى قضاياى تاريخى بر اساس آثار باستانى و زمينشناسى گشته است .
اين نيز ، هر چند از برخى كاستىهاى ياد شده در شيوهء نقلى سالم است ، ولى برخى اشكالها همچنان پابرجاست و عمدهترين آن ، دخالت دادن احساسها و تعصّبها در نقلها و داورىهاى تاريخى از سوى مورّخ و دخالت سياستها در افشا ، كتمان ، تغيير و تبديل حوادث تاريخى است . اين است حال تاريخ ، و جنبههاى فسادى كه همراه آن است و هرگز اصلاح شدنى نيست .
از همين جا آشكار مىشود كه قرآن كريم ، در مواردى كه حكايتهايش با تاريخ مخالف است ، با تاريخ برخورد و معارضه پيدا نمىكند ، چرا كه قرآن ، وحى الهى است . دور از خطا و پاك از دروغ . پس آنچه از تاريخ كه مصون و ايمن از دروغ و خطا نيست ، در تعارض با قرآن قرار نمىگيرد . چرا كه بيشتر قصّههاى قرآنى ( مثل همين قصّهء طالوت ) با آنچه كه در تورات و انجيل آمده است ، مخالف است و اشكالى هم ندارد ، چرا كه « عهدين » ، بيش از همين تاريخهاى معمولى نيست ، كه دانستى چگونه دستهاى قدرت وتعصّب با آن بازى كرده است . بهعلاوه نگارندهء اين داستان ( قصّهء صموئيل و شارل از زبان تورات و انجيل ) اصلًا ناشناخته است . به هر حال ، اگر آنچه در قرآن است ، مخالف با نقلهاى تاريخى ديگر باشد يا منافى با نقل كتابهاى عهد عتيق و جديد نباشد ، مشكل و مسأله نيست ، چرا كه قرآن ، كلام حق ، از سوى حق تعالى است .
به علاوه ، قرآن كتاب تاريخ نيست و در قصّههايش نيز نمىخواهد مثل كتابهاى تاريخى ، تاريخ بگويد ، بلكه كلام الهى است كه در قالب وحى براى هدايت حقجويان بيان شده است .
از اين رو قصههاى قرآن اغلب به صورت يك داستان كامل ، داراى جوانب مختلف داستان و جزئيات رخدادها نيست ، بلكه از هر قصّه ، نكتههاى متفرقهاى مىآورد كه تأمّل و تدبّر و ژرف نگرى در آنها ، عبرتآموز ، حكمتآميز و داراى پند و اندرز است . همچنان كه در همين قصّه « طالوت و جالوت » مشهود است ، كه فصلهاى پراكندهاى از داستان را دارد . از قبيل اينكه : « آيا آن گروه از بنى اسرائيل را نديدى كه به پيامبر خود پيشنهاد كردند كه
مرزبان وحى و خرد ( يادنامه مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي قدس سره ) ( فارسى ) — صفحة 183
مساهمون: مؤسسه بوستان كتاب قم
ص١٨٣