آميزه تفسير و حكمت ، فقه و عرفان * الگوى اخلاق و كمال و صبر و ايمان
علّامه بود اما « نمىدانم » شعارش * هرگز نگرديد آنهمه دانش حصارش
سير و سلوكش اسوه اهل نظر بود * فرزانه بود از راز هستى با خبر بود
دربان دل بود و نگهبان نگاهش * آزاد از هر بند ، جز بند الاهش
شبها ، نم چشمان گريانش چو شبنم * گلبرگ رويش گشته عطرآگين از آن نم
آن مرد ، اينك خفته اندر بستر خاك * اما روانش پر كشيده سوى افلاك
آوخ ! كه رفت از دست آن در يگانه * هرگز نزايد همچووى ، مام زمانه
وارسته مردى با چنين اوصاف و حالات * ديگر نيايد مثل او ، هيهات ، هيهات
* * *
عشق رفت
محمّدحسين بهجتى شفق
دردا كزين ديار غم آلود يار رفت * از ديده روشنايى و از دل قرار رفت
او رفت و نور رفت و صفا رفت و عشق رفت * او رفت و سبزه رفت و گل و نوبهار رفت
يك باغ گل نرفت ، كه پروردگار گل * كاورد صدهزار گلستان ببار ، رفت
نقش آفرين گلشن و سبزى ده چمن * سرمايهء طراوت و روح بهار رفت