طعم محبت را به بزم دل چشيده * بار امانت را به سرمنزل كشيده
بر سفره مهمانى قرآن نشسته * نور يقين را ديده ، حيرت را شكسته
شاگردى قرآن و عترت ، افتخارش * فيض خدا ، انفاس پاكان گشته يارش
تفسير « الميزان » او ميزان تفسير * عمق بيانش در خور تمجيد و تقدير
داناى دنيا ديده و بيناى عارف * گنج گهر افشان و درياى معارف
روئيده صدها گل ز بذر دامن او * طلاب حوزه خوشه چين خرمن او
گاهى نسيمى مىوزد جانبخش و خوشبوى * بگذشته از گلزار عطرآگين آن كوى
بسيارى از گلهاى زيباى معارف * محصول باغ سبز آن استاد عارف
در سنگر فكر و قلم ، محراب و منبر * پروردگان مكتبش ياران رهبر
جمعى ازآنان مرد ميدان قضاوت * قانون حق بر كف ، دراجراى عدالت
جمعى دگر در عرصه تدريس و تأليف * روشنگر تكليف و رسواساز تحريف
علمش جمال معنوى بگرفته از حلم * حلمش مزين گشته با آرايش علم
در پارسائى همچو سلمان و ابوذر * در پاكبازى قصه پروانه و پر