همچنين بايد موضوع تأويل را در نظر آورد كه تأويل حقيقت خارجيى است كه موجب تشريع حكمى از احكام الهى يا بيان معرفتى از معارف الهى يا وقوع حادثهاى - كه مضمون داستانى از داستانهاى قرآنى است - شده است اگرچه به دلالت مطابقه ، مدلول خود امر و نهى يا بيان و قصّهاى كه در قرآن آمده ، نيست . جز اينكه چون آن امر خارجى تنها سببى است كه اين اوامر و نواهى و بيانات و قصص از آن سرچشمه گرفته و ظاهر شده ، از اين رو ، اثر آن بوده كه از باب حكايت اثر از مؤثر ، بهگونهاى دلالتى از آن را دربر دارد .
و در توضيح مطلب مىفرمايد :
فتأويل قوله : اسقنى ، هو ما عليه الطبيعة الخارجيّة الانسانية ، من اقتضاء الكمال فى وجوده و بقائه ؛ « 1 »
پس تأويل امر به آب دادن ( اسقنى ) همان حقيقت خارجى است كه اقتضاى كمال در جانب وجود و بقاست .
و در تفسير آيهء 82 سوره كهف مىفرمايد :
التأويل فى عرف القرآن هى الحقيقة التى يتضمّنها الشىء و يؤول اليه و يبتنى عليها ، كتأويل الرؤيا و هو تعبيرها . و تأويل الحُكْم و هو ملاكه . و تأويل الفعل و هو مصلحته و غايته الحقيقيّة . و تأويل الواقعة و هو علّتها الواقعية و هكذا ؛ « 2 »
تأويل در عرف قرآن ، حقيقتى است كه هر چيزى آن را دربردارد و وجود آن چيز مبتنى بر آن و برگشت آن چيز به آن است ؛ مانند تأويل خواب كه به معناى تعبير خواب است و تأويل حكم كه مراد ملاك حكم است و تأويل فعل كه مراد مصلحت و هدف حقيقى آن است و تأويل واقعه ، كه منظور علت واقعى آن واقعه و حادثه است و همچنين در هر جاى ديگرى كه به كار رود .
شايد بهترين توضيح براى درك مقصود ايشان از تأويل ، همين عبارت اخير باشد .
والحمدللَّه رب العالمين و صلى اللَّه على محمد و إله الطاهرين .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 52
( 2 ) . همان ، ج 13 ، ص 349