تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرزبان وحى و خرد ( يادنامه مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي قدس سره ) ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
فاجعه‌اى كه به بار مىآيد ، فراموشى انسانيّت است . از اين رو ، همان‌گونه كه علّامه فرموده : قواعد مقرره در باب محاورات ، براى فهم معانى قرآن و رفع ابهام از وجه آيات ، كاربردى ندارد و آنچه كار ساز است تنها رجوع به خود قرآن است البته ، به احاطه و ورزيدگى - علاوه بر پاكى باطن - نياز دارد .

ب ) تأويل

دومين شاخصهء علّامه در تفسير قرآن ديدگاه خاصّ ايشان در مسأله « تأويل » است ، كه آن را از قبيل مفاهيم نمىداند چنانچه ديگران مىدانند ، بلكه تأويل را زير بناى تمامى تعاليم قرآنى - چه معارف چه احكام - قلمداد مىكنند . در تبيين ديدگاه علّامه دربارهء تأويل قرآن ، مقالى فراهم شده بيش از شصت صفحه و مكرراً به چاپ رسيده ، و اكنون فشردهء آن را در اين جا مىآوريم : علّامه مىفرمايد : الحقّ فى تفسير التأويل أنّه الحقيقة الواقعيّة التى تستند اليها البيانات القرآنية ، من حُكْم أو موعظة أو حكمة ، و أنه موجود لجميع الآيات القرآنيّة محكمها و متشابهها ، وأنه ليس من قبيل المفاهيم المدلول عليها بالألفاظ ، بل هى من الأمور العينيّة المتعالية من أن يحيط بها شبكات الألفاظ ، و انّما قيدها اللَّه سبحانه بقيد الألفاظ لتقريبها من أذهاننا بعض التقريب ، فهى كالأمثال تضرب ليقرّب بها المقاصد و توضّح ، بحسب ما يناسب فهم السامع ، كما قال تعالى :
« وَ الْكِتابِ الْمُبِينِ إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ
« 1 »
» ؛
« 2 » سخن حق در مورد توضيح و تبيين « تأويل » اين است كه آن حقيقت واقعيتى است كه بيانات قرآنى از حكم و پند و حكمت بدان تكيه دارند و اين حقيقت در تمام آيات قرآنى - چه محكم و چه متشابه - موجود است و از قبيل مفاهيم و مدلول‌هاى الفاظ نيست ، بلكه از امور عينى خارجى است و الفاظ آن را در بر نمىگيرند و از آن رو خداوند ، آن را با الفاظ به بند كشيد تا بشر را اندكى با آن حقيقت آشنا سازد ، به عبارت ديگر ، الفاظ آيات قرآنى نسبت به آن حقيقت به مانند امثال هستند كه به اندازهء فهم شنونده براى توضيح به كار برده مىشوند ، چنان كه فرمود : قسم به كتاب روشن . ما قرآن را به زبان عربى قرار داديم تا در آن انديشه كنيد .
هامش
( 1 ) . زخرف ( 43 ) آيات 2 - 4 ( 2 ) . الميزان ، ج 3 ، ص 49