در تفسير را همه در سايهء « تدبّر » در آيات قرآن انجام داده است كه دستور صريح كتاب خداوند است .
وقتى در پى تفسير هر فرازى « بحث روايى » مىآورد ، كاملًا محسوس است كه آنچه در تفسير آيات آمده است ، از زبان ائمهء عليهم السلام نيز بيان شده است . خود علّامه در مقدمهء الميزان فرموده است كه اين نوع تفسير ، بهترين نوع تفسير است ، چون از دو منبع الهام گرفته است :
1 . خود قرآن ؛
2 . احاديث معصومين . « 1 »
شيوهء علّامه ، چنان است كه ياد شد ، نه همچون روشى كه برخى بدعتگزاران داشتند و قرآن را تفسير به رأى مىكردند و با قرآن برخورد التقاطى داشتند . علّامه ، شاگردى قرآن را مىكردند ، نه آنكه بخواهند براى قرآن استادى كنند . از قرآن مىآموختند ، نه آنكه بخواهند به قرآن بياموزند و تفكّر و ديدگاه خود را بر قرآن تحميل كنند .
حديث رسول خدا صلى الله عليه و آله دربارهء قرآن ، كه فرمود :
« مَن جَعَلَه امامه قادَهُ إِلىَ الجَنَّةِ وَ مَن جَعَله خَلفه ساقَه إلى النار »
ناظر به همين است كه نبايد قرآن را پشت سر قرار داد و آن را به دنبال خود يدك كشيد ، كه موجب دوزخى شدن انسان است ، بلكه بايد آن را پيشاپيش قرار داد و در پى آن حركت كرد و شاگردان قرآن بود ، تا ما را به بهشت ، رهنمون شود .
علّامه طباطبائى ، غير از اين شيوهء پسنديده كه در تفسير همهء آيات قرآن به كار گرفته است ، در مواردى هم بحثهاى مبسوط و مستقلى دربارهء برخى موضوعات مهم و مورد ابتلا يا مورد بحث و نظر دارد كه به آنها اشاره خواهيم كرد .
دستآورد شيوهء ياد شده در فهم معارف قرآنى ، مجموعهاى از مباحث است كه در ضمن « بيان » هايى در ذيل تفسير آيات ، بىآنكه گرايش به نظريات فلسفى يا فرضيههاى علمى يا مكاشفات عرفانى داشته باشد ، آمده است .
مرحوم علّامه طباطبائى ، خود در مقدمهء اين تفسير ، جمع بندى فشردهاى به صورت زير ، به عنوان نتيجه و رهآورد اين شيوهها آورده است :
1 . معارف مربوط به اسما و صفات خدا ، همچون حيات ، علم ، قدرت ، شنوايى ، بينايى ،
هامش
( 1 ) . همان ، ص 10