اى پيامبر ، به باديهنشينانى كه ( از سفر عمرهء حديبيّه ) تخلّف كردند بگو : [ فرصتى براى جبران در پيش است . ] به زودى به نبرد با قومى سخت نيرومند فراخوانده مىشويد و شما با آنان مىجنگيد يا آنان تسليم مىشوند و اسلام مىآورند . پس اگر فرمان بريد و براى جهاد به سوى آنان حركت كنيد ، خدا به شما مزدى نيكو عطا مىكند ، و اگر روى برتابيد ، چنانكه پيشتر ( از سفر عمرهء حديبيّه ) نيز روى برتافتيد ، به عذابى دردناك عذابتان خواهد كرد . ( 16 )
ولى بر نابينا گناهى نيست كه در آن كارزار شركت نكند و بر لنگ نيز گناهى نيست و بر بيمار نيز گناهى نيست ؛ و هركس از خدا و رسولش اطاعت كند ، او را در بوستانهايى آكنده از درخت كه از زير آنها نهرها روان است درمىآورد و هركس از فرمان خدا و رسولش روى برتابد ، او را به عذابى دردناك عذاب خواهد كرد . ( 17 )
اى پيامبر ، قطعا خدا از مؤمنان آنگاه كه با تو در ( حديبيّه ) زير آن درخت بيعت مىكردند خشنود شد و نيّتهاى صادقانهء آنان را دانست ؛ ازاينرو آرامش و اطمينان را در آنان پديد آورد ، و ديرى نمىگذرد كه فتح ( خيبر ) را به آنان پاداش خواهد داد . ( 18 )
و غنيمتهاى فراوانى را كه در آن نبرد به چنگ مىآورند نيز نصيبشان خواهد كرد ، و خدا شكستناپذير و حكيم است . ( 19 )
خدا به شما غنيمتهاى فراوانى وعده داده است كه آنها را به دست خواهيد آورد ؛ ازاينرو ( پس از بازگشت از سفر حديبيّه ) به زودى اينها ( غنايم خيبر ) را به شما ارزانى مىكند و دست مردم [ كفرپيشه ] را از تعرّض به شما بازمىدارد . خداوند اين وعده را به شما داد تا براى همهء مؤمنان آيت و نشانهاى باشد و از اين رهگذر حقانيت خود و درستى وعدهء پروردگارشان را دريابند ، و تا شما مؤمنان را به راهى راست كه به برترى حق و گسترش دين مىانجامد راهنمايى كند . ( 20 )
و غنيمتهاى ديگرى نيز هست كه شما نتوانستيد بر آنها دست يابيد و خدا بر آنها احاطه و قدرت دارد ، و خدا بر هرچيزى تواناست . ( 21 )
و اگر كسانى كه كافر شدهاند با شما به كارزار آيند پشت مىكنند و مىگريزند ، آنگاه نه كسى را مىيابند كه كارشان را بر عهده گيرد و نه كسى كه آنان را يارى كند . ( 22 )
خدا مقرّر داشته است كه پيامبران و مؤمنان واقعى بر دشمنانشان پيروز شوند . اين سنّت خداست كه از پيش جارى بوده است و هرگز در سنّت خدا تغييرى نخواهى يافت . ( 23 )
ترجمه قرآن كريم بر اساس الميزان ( فارسى ) — صفحة 513
مساهمون: سيد محمد رضا صفوى
ص٥١٣