نمىشوند مگر با چراغ تاريكى شكاف عزم و ارادهام .
در بيت آخر آرزوها را تيرگيهايى تصور مىكند كه چيزى جز اراده آنها را بر طرف نمىكند .
و شريف به علت شناخت و احساسى كه به منحصر به فرد بودن خود دارد ، و به علت عزت نفس بزرگوارى خواه خويش ، ريشهء درد روزگارش را شناخته مىكوشد تا آنجا كه در توان دارد بلاى فرو خفته بر مجتمع خود را دفع كند ، و همتهاى خفته را بيدار سازد ، و در جانهاى افراد پيرامون ، روحيهء شوريدن بر اوضاع گرفتار شده در آن را بسپارد ، امّا هر چه مىگويد ، گوش شنوا ، حتّى در خويشان خود ، نمىيابد ، نه برانگيختن سودى مىبخشد و نه سرزنش تأثيرى مىگذارد .
اما شريف ، با وجود شورانيدن و نپذيرفتن ، و على رغم احساس تنهايى ، همچنان حكيمانه ، به هنگام خود به نصيحت مىپردازد ، و از شرّ دورى مىگزيند ، و يقين دارد كه حوادث سرچشمهاى خشك ناشدنى است . « 1 » سيد رضى ، بجز تفاخرهايى كه در ضمن مدايح ، مراثى : غزليات و انواع ديگر شعرش ، دارد ، در حدود 70 قصيده و قطعه از اشعار خود ، فقط از افتخار و عزت نفس و بزرگوارى خود و خانوادهاش و برتريها و حقوقش ، سخن مىگويد . به برخى از نكات برجستهء آنها در زير اشاره مىشود :
1 - در قصيدهء بلندى در 74 بيت چنين مىگويد :
لغير العلى منّي القلى و التّجنّب * و لو لا العلى ما كنت في الحبّ أرغب
از هر چه جز والايى و شرف است بيزارم و بر كنارم ، و اگر و الامرتبگى نبود گرايش به عشق نيز نداشتم ،
هامش
( 1 ) . الشريف الرضى ، ص 44 .