هنگامى كه خداوند عقل را آفريد ، آن را به نطق درآورد ، و سپس به او گفت :
پيش آ ! و عقل پيش آمد . آنگاه فرمود : پس رو ! و عقل پس رفت . آنگاه فرمود :
به عزت و جلالم سوگند ، هيچ آفريدهاى را نيافريدم كه از تو نزد من محبوبتر باشد ، و در هيچ كس تو را كامل نساختم ؛ مگر در كسى كه دوستش داشتم . بدان كه من تنها به تو فرمان مىدهم و تنها تو را باز مىدارم و تنها تو را كيفر و پاداش مىدهم .
مرحوم علّامه مجلسى در شرح اين حديث و ساير احاديث اين باب مدعى شده است كه فهم آنها منوط به بيان ماهيت عقل و اختلاف آرا و اصطلاحات در اين باره است . وى آنگاه شش نظريه در تفسير عقل ارائه مىكند كه عبارتاند از : 1 . قوه ادراك خير و شر 2 . ملكهاى در نفس كه برانگيزاننده آدمى به سمت انتخاب خيرات و منافع و اجتناب از شرور و زيانهاست 3 . قوهاى كه مردم براى سامان دادن امور دنيايشان آن را به كار مىگيرند 4 . مراتب استعداد نفس براى تحصيل علوم نظرى 5 . نفس ناطقه انسانى 6 . ديدگاه فلاسفه كه عقل را جوهر مجرد قديمى مىدانند كه ذاتاً و فعلًا به مادّه تعلق پيدا نمىكند . « 1 »
ايشان پس از ذكر نظريه فلاسفه ، به شدت به آنها تاخته و لازمه چنين گفتارى را انكار بسيارى از ضروريات دين دانسته است .
والقول به كما ذكروه مستلزم إنكار كثير من ضروريات الدين من حدوث العالم و غيره . . . و بعض المنتحلين منهم للاسلام أثبتوا عقولًا حادثة و هنّ أيضاً على ما أثبتوها مستلزمة لإنكار كثير من الاصول المقررة الاسلامية ؛ « 2 »
تفسير عقل طبق آنچه فلاسفه مىگويند مستلزم انكار بسيارى از ضروريات دين همچون حدوث عالم و نظاير آن است . . . و برخى از طرفداران فلسفه كه اسلام را پذيرفتهاند ، عقلهاى حادثى را اثبات كردهاند ؛ درحالىكه چنين اعتقادى نيز مستلزم انكار بسيارى از مبانى پذيرفته شده اسلامى است .
علّامه آنگاه چگونگى ارتباط عقل عاشر - كه نزد فلاسفه به عقل فعال نامبردار
هامش
( 1 ) . مرآة العقول ، ج 1 ، ص 25 - 28 .
( 2 ) . همان ، ص 27 .