تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
قطعى يك معصوم را مىتوان به معصوم ديگر نسبت داد ، و چه بسا حديث اصول الكافى بر اين معنا دلالت داشته باشد ، آن جا كه از قول امام صادق عليه السلام چنين آورده است : حديثى حديث أبى ، و حديث أبى حديث جدّى ، و حديث جدّى حديث الحسين ، و حديث الحسين حديث الحسن ، و حديث الحسن حديث أميرالمؤمنين ، و حديث أميرالمؤمنين حديث رسول اللَّه ، و حديث رسول اللَّه قول اللَّه عَزّوجل . « 1 » و در نقل ديگرى آمده است كه راوى به آن حضرت عرض مىكند : « أسمع الحديث فلا أدرى منك سماعه أو من أبيك » و امام در پاسخ مىفرمايد : ماسمعتَه منّى فاروه عن رسول اللَّه صلى الله عليه و آله . « 2 » و شايد بر اين مبنا باشد كه در لسان ادعيه ، نه تنها ائمه را تماماً « نور واحد » مىخوانيم ، بلكه سخن و كلام آنها را نيز يك نور و يك حقيقت مىناميم ؛ چنان كه در زيارت جامعه دربارهء آنها آمده است : « كلامكم نور » . جاى توضيح نيست كه همان گونه كه صدرالمتألهين در شرح حديث اول آورده است : مقصود از اين اتّحاد سند ، اين نيست كه حديث هر يك از ائمه عليهم السلام از حيث جوهر لفظ ، و خصوصيت آن از حيث مثل و يا نوع ، همانند حديث امام پيش از اوست ؛ بلكه اين اتّحاد ، از جهت علمى است كه در آن مندرج است . چون كه علوم همه آنها لدنّى و از جانب خداوند است . « 3 » اكنون كه اين مقدمه بيان شد ، جاى اين پرسشْ باقى است كه : اگر احاديث معصومان عليهم السلام از يك اصلْ سرچشمه مىگيرد و به يك حقيقتْ متصل مىشود ، دليل اين تعارض‌ها و اختلاف‌هايى كه در پاره‌اى از روايات مشاهده مىشود ، چيست ؟ در پاسخ بايد گفت : اولًا علل و عوامل اين تضادها نه به بيان معصومان عليهم السلام ، بلكه به
هامش
( 1 ) . اصول الكافى ، ج 1 ، ص 155 ، ر . ك : بحارالأنوار ، ج 2 ، ص 179 ؛ إعلام الورى ، ص 277 ؛ وصول الأخيار ، ص 154 ؛ أعيان الشيعة ، ج 1 ، ص 664 ؛ الميزان ، ج 19 ، ص 62 ؛ نظريهء عدالت صحابه ، ص 93 . ( 2 ) . بحارالأنوار ، ج 2 ، ص 161 . ( 3 ) . ترجمه شرح اصول كافى ، ج 2 ، ص 263 .