بسيار دشوار است كه از احاديث ، دليلى براى اين دو تعريف بركشيم و متأسّفانه شارح نيز دليلى براى چرايى چنين تعريفهايى به دست نمىدهد و تنها به بيان اينكه مىتوان و جايز است كه مفاهيم مطرح شده در احاديث را بدان گونه معنا كرد ، بسنده مىكند .
از آنچه تاكنون گفتيم ، دانستيم كه :
1 . از نگاه شارح ، مراد از عقل در احاديث بسيارى ، همان نفس ناطقه انسانى است ؛ يعنى جوهرى كه ذاتاً مجرّد است ، ولى در افعال خود ، به بدن نياز دارد و با آن در ارتباط است .
2 . شارح ، تنها در شرح نخستين حديث از كتاب عقل و جهل ، اين احتمال را كه مراد از عقل در حديث « جنود عقل و جهل » ، « 1 » جوهرى مفارق از مادّه در ذات و فعل خود باشد ، دور از ذهن نمىداند . اگر ويژگىهايى را كه شارح در آن جا براى عقل بدين معنا برشمرده است ، خوب بر رسيم ، در مىيابيم كه عقل به اين معنا ، با آنچه حكيمانْ صادر اوّلش مىخوانند ، بسيار نزديك است ؛ امّا شارح آن گاه كه به شرح حديث جنود مىرسد ، مراد از عقل را در اين حديث ، همان جوهر انسانى مىداند . « 2 » وى در شرح اين حديث ، تصريح مىكند كه اين ديدگاه فلاسفه كه عقل را اوّلين آفريده مىدانند و سپس از صادر اوّل و عقول عشره و افلاك نهگانه سخن به ميان مىآورند ، سخت نارواست . « 3 »
مىنگريد كه وى در يك جا امكان اين را كه عقل در حديث جنود به معناى جوهر مفارق باشد ، محتمل مىشمارد ؛ گرچه در شرح حديث جنود ، از اين احتمال سخنى به ميان نياورده است . به هر روى ، حتّى آن جا كه وى چنان احتمالى از معناى عقل را مىپذيرد ، باز مىبينيم كه تعريف او با اعتقاد فلاسفه دربارهء جوهر مفارق و پيامدهاى فلسفى آن ، يكسر متفاوت است . تعريف وى از جوهر مفارق ، به گونهاىاست كه از آن ، اعتقاد به صادر اوّل و عقول عشره و . . . لازم نمىآيد . از اين رو ، شايد بتوان اين
هامش
( 1 ) . البتّه دقّت شود كه حديث « جنود عقل و جهل » ، چهاردهمين حديث كتاب عقل و جهل است .
( 2 ) . شرح اصول الكافى ، ج 1 ، ص 203 .
( 3 ) . همان جا .