توحيد و كتاب نوادر وى از مصادر كافى است ، از اين قسم است .
قسم چهارم : مؤلف تضعيف شده ولى كتاب وى معتبر خوانده شده است :
معلى بن محمد بصرى كه در نجاشى با عبارت « مضطرب الحديث والمذهب » وصف شده ، ولى دربارهء كتب وى گفته شده است ، كتبه قريبة « 1 » ، كلينى از وى آيات مربوط به ولايت اهل بيت عليهم السلام « 2 » را نقل كرده كه گويا از كتاب تفسير يا كتاب الامامه وى گرفته شده است .
بنابر اين تمام منابع كافى مورد تأييد كتب رجال نيست . البته اختلاف نظر در ارزيابى مصادر و اعتبار مؤلفان آن طبيعى است و كسانى كه در كتب رجال تضعيف شدهاند ، الزاماً همه بر ضعف آنها اتفاق نظر ندارند . در پايان اين قسمت ، اشاره به اين نكته مفيد است كه از پارهاى روايات كافى ، وقوع تحريف در قرآن برداشت شده است . مراجعه به اين احاديث نشان مىدهد كه در اسناد اين روايات ، كسانى چون معلى بن محمد و احمد بن مهران واقعاند كه در كتب رجالى تضعيف شدهاند ، لذا نمىتوان مفاد اين روايات را به عالمان امامى مذهب نسبت داد .
خاتمه بحث
حال اگر از تمام بحثهاى گذشته چشم بپوشيم و بپذيريم كه شيخ كلينى تمام راويان كتاب كافى را توثيق كرده و اين توثيق را معتبر بيانگاريم ، باز اين مطلب برجاى مىماند كه چهبسا اين توثيق كلينى با تضعيف عالمان رجالى در تعارض باشد و اگر نتوان دليلى بر ترجيح توثيق كلينى بيابيم ، با تعارض توثيق و تضعيف ، سرانجام روايت از درجهء اعتبار مىافتد .
در اينجا تنها به اشاره به اين مطلب بسنده مىكنيم كه افراد چندى از سوى مؤلفان ديگر كتب اربعه تضعيف شدهاند كه همگى در اسناد كافى واقعاند .
هامش
( 1 ) . رجال نجاشى ، ص 418 ، ش 1117 .
( 2 ) . كافى ، ج 1 ، ص 217 ، ح 1 - 4 ، ص 413 ، ح 7 تا ص 415 ، ح 16 و 18 ، ص 416 ، ح 20 و 21 و 23 ، ص 417 ، ح 29 و 30 ، ص 418 ، ح 32 تا 34 ، ص 420 ، ح 40 تا ص 421 ، ح 46 ، ص 422 ، ح 49 و 50 ، ص 425 ، ح 68 ، ص 426 ، ح 70 و 71 و 73 ، ص 427 ، ح 77 ، ص 428 ، ح 79 .