است كه « كان راويه ثقة » « 1 » ، پس اصول مشهوره هم از بحث سندى بىنياز نيست تا چه رسد به ديگر اصول .
در نقطه دوم مىگوييم كه مفاد كلمه « اجل » اين نيست كه تمام امتيازات ديگر كتب در كافى موجود است ، بلكه همين مقدار كه مجموع امتيازات كافى از مجموع امتيازات ديگر كتب بيشتر باشد ، براى استعمال واژه « اجل » كافى است . مثلًا اگر كسى كتابى بنگارد كه ده روايت متواتر در آن گرد آمده باشد ، آيا بىنيازى احاديث اين كتاب از بحث سندى سبب مىشود كه كتابهايى همچون كافى و بحار را كه - بىترديد اجلّ از اين كتاب است - بىنياز از بررسى سندى بدانيم ؟ پاسخ سؤال آشكارا منفى است .
كتاب بحار الأنوار ، بىترديد كتابى است كه نظير آن در شيعه نگاشته نشده ، ولى آيا معناى اين سخن ، اين است كه همه روايات آن معتبر است ؟
اين نكته را هم بايد مد نظر داشت كه مجرد نقل روايت از ضعيف ، با اتقان كتاب منافات ندارد .
كلينى اسناد احاديث را ذكر كرده ، تا هر كس بخواهد از طريق بررسى آنها ، صحت و سقم روايات را به دست آورد . به ويژه نقل باواسطه از ضعيف به هيچ وجه نقطه ضعفى براى راوى تلقى نمىگرديده . بلكه آنچه ناپسنديده بوده ، نقل بىواسطه از ضعفاء آن هم نقل بسيار ، نه نقل اندك بوده است . « 2 »
هامش
( 1 ) . مراد از « راوى » در اين عبارت چندان روشن نيست . ممكن است مراد ، راوى واقع در طريق به مؤلف كتاب يااصل باشد ، چنانچه شيخ طوسى در مقدمه فهرست ، از صاحبان اصل با عبارت « رووة من الاصول » ياد كرده است . راقم سطور بيشتر احتمال مىدهد كه مراد معناى اعم از راوى كتاب يا اصل ، و خود مؤلف كتاب يا اصل سند باشد ، و عبارت به طريق كتاب يا اصل ناظر نباشد .
در هر حال ، اين ابهام در بحث بالا تأثير چندانى ندارد و انكارناپذير بودن اصول را كه در كلام محدث نورى آمده ، رد مىكند .
( 2 ) . عبارت « يروى عنالضعفاء » هم كه در ترجمه راويان چندى در كتب رجال ذكر شده به همين امر ناظر است ، ر . ك : رجال نجاشى ، ص 62 / 144 ، 76 / 182 ، 84 / 202 ، 263 / 688 ، 338 / 903 ، 348 / 939 ، 350 / 944 ، 372 / 1018 ، 373 / 1020 ، 427 / 1148 ؛ الفهرست ، ص 52 / 65 ؛ رجال ابن غضائرى ، 38 / 7 ، 39 / 8 ، 41 / 13 ، 48 / 27 ، 101 / 81 ، 93 / 132 ، 94 / 135 ، 96 / 141 ، 97 / 143 ، 118 / 190 ، ( مجمعالرجال ، ج 1 ، ص 45 و 117 و 225 ؛ ج 2 ص 42 ؛ ج 4 ص 215 ؛ ج 5 ص 134 و 205 و 262 ؛ ج 6 ، ص 59 و 113 ) .