بودن به شغلى ، يا غير اينها ، حرام نيست ، اگر چه احوط آن است كه به هيچ جهتى از جهات افطار كردن را تا سحر تأخير نيندازد .
ششم : روزهء نذر معصيت .
يعنى نذر كند كه هرگاه فلان معصيت از براى او ميسّر شود ، به شكرانهء آن روزه بگيرد . و هرگاه همچنين نذرى بكند ، نذر او منعقد نمىشود . امّا هرگاه نذر كند كه هرگاه فلان معصيت از آن سر زند ، به جهت « زجر نفس » روزه بگيرد ، نذر او منعقد مىشود و حرام نيست ، بلكه بعد از نذر و سر زدن معصيت ، واجب است كه روزه را بگيرد .
هفتم : روزهء زن بدون اذن شوهر .
هرگاه روزهء سنّتى باشد ، حرام است بر زن بدون اذن شوهر روزهء سنّتى گرفتن ، مطلقا ؛ خواه زن دائمى باشد يا متعه ، و خواه شوهر حاضر باشد يا به سفر رفته باشد .
و فرقى نيست ميان اينكه صريحا منع كند از روزه گرفتن ، يا زن نداند كه راضى است يا نه . و ظاهر آن است كه هرگاه اذن فحوى بر رضاى او باشد ، كفايت مىكند .
هشتم : روزهء سنّتى بنده بدون اذن آقا
. و آن نيز حرام است مطلقا ؛ خواه آقا حاضر باشد يا غايب .
نهم : روزهء مسافر در وقتى كه شرايط سفر در او متحقّق باشد
؛ خواه روزهء واجبى و خواه روزهء سنّتى ، بنا بر اقوى ، مگر آنچه استثنا شده است ، به تفصيلى كه مذكور خواهد شد « 1 » .
دهم : روزهء مريض
، هرگاه به [ موجب ] روزه متضرّر شود .
هامش
( 1 ) . ر . ك : ص 115 ، مسألهء اوّل از مقام دوم .