است از امساك كردن و بازداشتن خود از چيزهايى كه باعث افطار مىشود ، در بعضى از روز ، به جهت نگاه داشتن و مراعات كردن ادب . پس فى الحقيقه آن ، روزه نيست ، امّا نظر به اينكه آن شخص شبيه به روزهداران است در اينكه امساك مىكند از مفطرات ، آن را روزه گفتهاند .
و آن در هفت موضع است :
اول : در مسافر ، هرگاه بعد از ظهر وارد خانهء خود يا مكانى كه قصد اقامت ده روز دارد ، بشود . پس از براى او مستحب است كه تا شام امساك كند و چيزى كه باعث افطار شود به عمل نياورد ، اگر چه در آن روز روزهء او صحيح نيست .
و همچنين است هرگاه پيش از ظهر وارد خانهء خود يا موضع قصد اقامت بشود ، امّا پيش از ورود افطار كرده باشد ، كه در اين صورت نيز از براى او سنّت است كه تا شام امساك كند .
دويم : مريض ، هرگاه پيش از ظهر از مرض شفا يابد و پيش از رفع شدن مرض افطار كرده باشد ، يا بعد از ظهر مرض او رفع شود ؛ خواه افطار كرده باشد يا نه ، كه در اين دو صورت ، مستحب است از براى او كه تا شام شبيه به روزهداران باشد و ديگر افطار نكند .
سيم : حايض و صاحب نفاس ، هرگاه در اثناى روز خون او منقطع شود و پاك شود . در اين صورت مستحب است كه ديگر تا شام چيزى نخورد و افطار نكند ؛ خواه پيش از انقطاع خون افطار كرده باشد يا نه .
چهارم : كافر ، هرگاه در اثناى روز مسلمان شود ، سنّت است از براى او كه بعد از مسلمان شدن امساك بكند .
پنجم : طفل ، هرگاه در ميان روز بالغ شود ، از براى او سنّت است كه در بقيهء آن روز افطار نكند .
ششم : ديوانه ، هرگاه در ميان روز ديوانگى او رفع شود .
هفتم : بىهوش ، چنانچه در اثناى روز افاقهء او بشود و به حال خود بازآيد .
تذكرة الأحباب ( فارسى ) — صفحة 100
مساهمون: المحقق النراقي
ص١٠٠