تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفه رضويه ( فارسى ) — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨
و خلاف است در اين كه معذور بودن آيا مخصوص كسى است كه در اصل نداند كه قصر در سفر واجب است يا شامل هر جاهل به بعضى از احكام سفر نيز هست ؛ مثل كسى كه نداند كثير السفر هرگاه ده روز اقامت كند ، حكم كثرت سفر او باطل مىشود و بايد قصر كند و به اين جهت نماز را تمام كند ، و انسب به قواعد ، اول است . و كسى كه فرض او تمام باشد و از راه جهل به مسأله نماز را قصر كند ، در صحت نماز او خلاف است . و اقرب ، بطلان نماز و وجوب اعاده و قضا است ، مگر در يك صورت كه صحت آن از نص رسيده است و آن اين است كه كسى كه در شهرى قصد اقامت ده روز كند و از روى جهل ، نماز را قصر كند و تمام نكند كه نظر به نص ، نماز او صحيح است و اعاده بر او لازم نيست . و اگر از روى فراموشى قصر كند ، بايد اعاده كند . و اگر مسافرى نماز را قصر كند و بعد معلوم شود كه به حدّ ترخّص نرسيده بود ، آن نماز صحيح نيست و اعاده‌اش لازم است . و اگر فعل منافى به جا نياورده باشد ، آن را تمام كند .

مسألهء دوم : اگر كسى در وطن باشد كه وقت نماز داخل شود

و از اول وقت مقدار طهارت و نماز تمام يا زياده بگذرد و در وطن نماز را نكند و به سفر رود و بعد از رسيدن به حدّ ترخّص خواهد نماز كند ، اقوى آن است كه بايد نماز را قصر كند . و اگر اين نماز فوت شود ، بايد قضاى آن نيز قصر شود . و اگر از سفر به وطن آيد و در وقت مسافر بودن ، وقت نماز داخل شود و از اول وقت مقدار طهارت و نماز قصر بگذرد و نماز نكرده داخل وطن شود ، بايد نماز را تمام كند ، و اگر چه در وقت بيشتر از مقدار طهارت و يك ركعت باقى نباشد . و اگر اين نماز فوت شود ، قضاى آن نيز تمام است .

مسألهء سيم : هرگاه كسى به قصد سفرى كه به حدّ مسافت باشد از وطن بيرون رود

و پيش از قطع مسافت ، مانعى به هم رسد كه نتواند برود و در آن موضع كه مانع به هم رسيده بماند ، پس اگر از نيّت سفر رجوع نكند و آن موضع به حدّ ترخّص رسيده باشد ، بايد نماز را قصر كند و اگر از نيّت سفر رجوع كند يا آن موضع به حدّ ترخّص