احوط آن است كه خم شدن به قدرى باشد كه اصل كفها به زانو تواند رسيد . و به هر تقدير ، دست گذاشتن به زانو واجب نيست و اگر چه اولى و احوط است .
و اگر دستها به حدى دراز باشد كه بدون خم شدن ، به زانوها برسد ، بايد به قدرى كه معتدل الخلقه خم مىشود ، او هم خم شود . و اگر به جهت عذرى چون مرض و غير آن از خم شدن عاجز باشد ، آن چه ممكن باشد به عمل آورد و اگر بالكليه عاجز باشد ، از براى ركوع ايماء كند .
و اگر كسى در اصل خلقت به حدى منحنى باشد كه مانند راكع باشد ، يعنى كفهاى او به زانويش برسد ، بايد در وقت ركوع اندكى زيادتر كمر خود را خم كند كه فرق ميان حالت ركوع و غير آن به هم رسد . و ظاهر آن است كه اين زيادتى بر سبيل استحباب باشد نه وجوب .
دوم : ذكر كردن ؛ و اقرب آن است كه به مطلق ذكر ، قدر واجب به عمل مىآيد ؛ چون تسبيح و تهليل و تكبير يا غير آن از ذكرى كه مشتمل بر ثناى الهى باشد . و افضل اذكار ركوع تسبيح است ، و اقل تسبيح ، آن است كه يك مرتبه « سبحان ربى العظيم و بحمده » يا سه مرتبه « سبحان اللّه » بگويد .
و افضل آن است كه « سبحان ربى العظيم و بحمده » را سه مرتبه بگويد و در وقت ضرورت ، يك « سبحان اللّه » كافى است . و لازم است كه قدر واجب از ذكر در وقتى به عمل آيد كه در ركوع باشد . پس اگر جزئى از قدر واجب بر سبيل عمد در حالى كه هنوز به حد ركوع نرسيده باشد يا در وقتى كه از حد ركوع بيرون رفته باشد به عمل آورد ، نمازش باطل است . و اگر سهوا چنين كند ، نمازش باطل نيست .
سيم : طمأنينه در ركوع ؛ يعنى درنگ كردن در ركوع به قدر خواندن ذكر واجب ، با وجود قدرت . و اگر مريض باشد كه از درنگ نمودن عاجز باشد ، مىتواند آن را ترك كند و به عمل نياورد .
چهارم : سر برداشتن از ركوع ؛ پس اگر سر برندارد و قد خود را راست نكند ، بلكه هم چنان كه در ركوع است به سجده رود يا پيش از آن كه قد او درست راست شود به
تحفه رضويه ( فارسى ) — صفحة 389
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص٣٨٩