پس بر هر مؤمنى لازم و متحتّم است كه قدرى از شبانه روز خود را صرف در امور دين و اخذ مسائل و احكام حضرت رب العالمين نمايد تا عبادت او صحيح باشد و پيش از آن كه زمام اختيار از دست او بيرون رود ، فكرى از براى كار خود بكند .
مقدمهء دوم
طريق شناختن مجتهد آن است كه اگر آن شخصى كه در صدد معرفت او است ، خود ، رتبهء تميز مرتبهء اجتهاد و عدالت داشته باشد ، و با شخصى كه مىخواهد او را امتحان كند كه مجتهد است يا نه ، گفتگو كند در مسائل علميّه و تصنيفات و ترجيحات او نظر كند تا رتبهء او را در علم تشخيص كند و بعد از آن ، تفحص از اخلاق و صفات و افعال او كند تا عدالت و فسق او معلوم شود . و اگر خود مرتبهء تميز نداشته باشد ، بايد رجوع به ارباب تميز و ادراك كند و از اشخاصى كه صاحبان واقعيت و انصافاند و خالى از عصبيت و اغراض فاسدهاند ، استفتا كند و به قول ايشان عمل كند و در اين خصوص ، فحص و تفتيش بسيار كند . و بايد از احوال مصدّقان و منكران و مراتب فهم و تميز و تدين و اخلاق و عصبيت و انصاف ايشان نيز تفحص كند تا حقيقت حال بر او معلوم شود .
و در اعصار سابقه چون مجتهدين بسيار بودند و به اخلاق حميده و صفات پسنديده و ملكهء عدالت متّصف بودند ، و كسى كه لايق منصب فتوا نبود ، متصدّى آن امر نمىشد و اگر متعرّض مىشد ، چون ارباب تميز بسيار بودند ، او را منع مىكردند ؛ لهذا از براى مردم ، شناختن مجتهد و اخذ مسائل از او در نهايت سهولت بود . اما در امثال اين عصر ، امر مشكل است ؛ زيرا كه اهل اجتهاد و عدالت در غايت ندرتاند و غالب مردمان را تميزى نمىباشد و هر بىبضاعتى كه مدّعى مرتبهء اجتهاد و متصدى امر فتوا شود او را زجر و ممانعت نمىكنند . بلكه جمعى كه طالب حطام دنيويهاند و از واقعيت و انصاف بهره ندارند ، به جهت پيشرفت مطالب فاسدهء خود