و كسى كه در معامله بىوقوف باشد و كسى كه صاحب وقوف باشد به يك نحو ، مگر اينكه كسى را ترجيح بدهد به سبب اينكه از اهل علم و فضل باشد .
سيم : [ چه وقت انتفاع نگرفتن از خريدار سنّت است ؟ ]
هرگاه تاجر بگويد به شخصى كه مىخواهد متاع از او بخرد : « بيا من احسان به تو خواهم كرد » ، سنّت است كه در آن متاعى كه به او مىفروشد انتفاع نگيرد . و مكروه است كه انتفاع از مؤمنان و ارباب تقوى بگيرد ، هرگاه آنچه از او مىخرند از براى قوت باشد . و اگر ناچار باشد از انتفاع گرفتن يا آنچه از او خريدهاند به صد درهم باشد يا بيشتر ، بايد به انتفاع قليلى اكتفا نمايد . امّا هرگاه آنچه از او مىخرند از براى تجارت باشد ، مانعى ندارد كه انتفاع بگيرد ، به هر نحوى كه خواسته باشد .
چهارم : سنّت است مسامحه و سهل انگارى نمودن در خريدوفروش
و در طلب گرفتن و آسان طلب مردم را دادن .
پنجم : [ آنچه هنگام خريدوفروش در وزن كردن سنّت است ]
سنّت است از براى تاجرى كه وزن مىكند ، اگر او را بفروشد اندكى زيادتر بدهد و اگر بخرد كمتر بگيرد . و جايز نيست زياد بگيرد و كم بدهد ، مگر اينكه بداند كه فروشنده يا خريدار راضى هستند به اين نحو .
ششم : هرگاه تاجر متاعى را بفروشد و خرندهء متاع التماس فسخ آن معامله كند ، سنّت است كه التماس او را قبول كند .
و همچنين اگر فروشنده التماس كند از خريدار ، سنّت است از براى خريدار كه التماس او را قبول كند .
هفتم : هرگاه تاجرى در نوعى از تجارت انتفاع كند ، سنّت است كه باز مشغول همان تجارت شود ،
كه باز انتفاع از براى او حاصل مىشود . و هرگاه در نوعى از تجارت نقصان كند ، بايد دست از آن بردارد و به نوعى ديگر از تجارت مشغول شود .
هشتم : سزاوار است فروشنده را كه متاعى را كه مىفروشد مدح او را نكند
و