مسألهء هشتم : [ آنچه علّامهء حلّى دربارهء فروختن دين گفته است ]
علّامهء حلّى رحمه اللّه در تحرير گفته است كه : اگر كسى دينى را بفروشد به ديگرى ، پس اگر آن شخصى كه آن دين « 1 » بر ذمّهء اوست آن دين را به خريدار بدهد فهو المطلوب ، و اگر ندهد ، خريدار مىتواند مطالبه از فروشنده بكند « 2 » .
مسألهء نهم : كسى كه مالى از ديگرى طلب داشته باشد و نتواند از او بگيرد ،
هرگاه مالى از او به دست او بيايد ، جايز است كه آن مال را تقاص كند « 3 » و به قدر حق خود بردارد .
مسألهء دهم : كسى كه طلب از ديگرى داشته باشد ، سنّت است كه با او مدارا كند
و با او سختگيرى نكند .
مسألهء يازدهم : كسى كه طلب از شخصى داشته باشد كه آن شخص معسر باشد
يعنى فقير و بيمار باشد - جايز نيست از براى طلبكار كه از او مطالبه بكند و جايز نيست كه او را حبس كند ، بلكه بايد صبر كند تا چيزى به هم رساند .
و فقر وقتى ثابت مىشود كه طلبكار خود اقرار به فقر او بكند ، يا دو نفر شاهد عادل كه از امور او مطّلع باشند شهادت بر فقر او بدهند ، امّا بايد شهادت به نحوى بدهند كه بر سبيل اثبات باشد ، مثل اينكه بگويند : « فقر او بر ما ثابت است » ، امّا هرگاه بر سبيل نفى شهادت بدهند ، مثل اينكه بگويند : « او « 4 » چيزى ندارد » ، بىصورت است .
مسألهء دوازدهم : هرگاه كسى بميرد و بر ذمّهء او دينى باشد و هيچ چيز از او باقى نمانده باشد ،
پس اگر در نيّت او بوده است كه بدهد و تقصيرى در دادن نكرده است و آن دين [ را ] هم در معصيت خرج نكرده باشد ، در پيش خدا معاقب و معذّب نخواهد بود .
هامش
( 1 ) . ب : « پس اگر آن شخص كه اين دين » .
( 2 ) . تحرير الاحكام 2 : 458 .
( 3 ) . صدر ، حائرى : به اذن حاكم شرع ، على الاحوط .
( 4 ) . ب : - « او » .