تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس التجار ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
بىعيب را گرفته و آن ، قيمت واقعى بىعيب است ، پس تفاوت ميان او و قيمت عيب‌دار را بايد ديد كه چه نسبت است ، آنچه باشد ، به همان قدر از قيمتى كه خريدار به فروشنده داده بود بايد برگردانيد . پس مىگوييم : مجموع دو قيمت بىعيب هيجده هزار دينار بود و نصف او نه هزار دينار ، پس تفاوت ميان نه هزار دينار و شش هزار دينار كه قيمت عيب‌دار بود ، سه هزار دينار مىشود و اين سه هزار دينار را نسبت داديم به نه هزار دينار كه قيمت بىعيب بود ، ديديم ثلث او بود ، پس بايد خريدار ثلث قيمتى كه به فروشنده داده بود پس بگيرد . پس هرگاه فرض كنيم كه قيمتى كه خريدار به فروشنده داده بود شش هزار دينار بود ، بايد خريدار ثلث او را كه دو هزار دينار باشد از فروشنده بگيرد و اين دو هزار دينار عبارت است از ارش . و هرگاه اهل خبرت در اين صورت هم بيش از دو نفر باشند ، طريقهء ارش گرفتن معلوم است و ديگر احتياج به ذكر كردن ندارد ، بلكه اگر كسى آنچه ما ذكر كرديم بفهمد ، ديگر هر صورتى كه رو بدهد خواهد دانست . و اللّه يعلم .

مسألهء دوم : چند موضع است كه خيار عيب ساقط مىشود

و با وجود عيب ، خريدار نمىتواند آن خريدوفروش را فسخ كند و نمىتواند ارش بگيرد .

اول : آنكه خريدار پيش از صيغهء خريدوفروش بداند كه آن عيب در آن جنس است و با وجود اين ، خريد .

دوم : اينكه خريدار بعد از خريدن به آن عيب راضى شود ،

يا خيار عيب را ساقط كند ، به اين نحو كه : « من خيار خود را ساقط كردم و ديگر خيار ندارم » ، يا هر لفظى بگويد كه دلالت كند كه به آن جنس با وجود عيب راضى شده است و دست از خيار برداشته است و از سر ارش هم گذشته است .

سوم : آنكه فروشنده برائت از عيب كند ،

به اين نحو كه بگويد : « من اين جنس را به تو مىفروشم با وجود عيب » و خريدار هم قبول كند ؛ خواه بگويد : « به تو فروختم با وجود اين عيب معيّن » و خريدار هم قبول كند ، يا بگويد كه : « اين را به تو فروختم