از :
اولا : نفاق و از ميان رفتن ايمان حقيقى كه منافق و بىايمان را به دريدن منشور قوانين و عمل به احكام سازمانهاى كفرآميز وادار مىكند .
ثانيا : كفرى كه پارهاى از اهل كتاب چون يهوديان آشكار مىكردند . اينان پيوسته گوش به دروغ سپردهاند و افكار خود را از اجانب الهام گرفتهاند . و اينان كلام خدا را از معانى صحيح آن منحرف مىكنند پيروان خود را به راه و روشهايى معين كه به سود خودشان باشد ، فرا مىخوانند .
خداوند خواستار گمراهى ايشان بوده ، زيرا اين گمراهى را از زمانهاى گذشته با خود آوردهاند و ديگر ، سخن گفتن با ايشان را فايدتى نيست . / 375 سبب اين است كه دلهايشان بيمار و ناپاك است و خوارى و رسوايى دنيا و عذاب دردناك آخرت بهره آنهاست .
ثالثا : از صفات اين دار و دسته يكى اين است كه به شنيدن دروغ سخت مشتاقند و حرام مىخورند . بر رسول است كه با آنان مصالحه نكند . يا در ميان آنان به حق حكم كند يا از آنان اعراض كند بى آن كه از آنان بيمناك باشد و خدا مردم دادگر و كسانى را كه به عدالت حكم مىكنند دوست دارد .
واضح است كه آمدن اين گروه در نزد پيامبر براى نزديكى به خداى نبود ، بلكه براى اين بود كه از احكام تورات راه گريزى پيدا كنند .
شرح آيات :
كسانى كه به كفر مىشتابند تو را محزون نكنند
[ 41 ] اگر اسلام همان ايمان زبانى باشد بسيارى را مىبينيم كه ادعاى اسلام مىكنند ولى چون پاى عمل به ميان آيد بسيارى از ايشان را مىبينيم كه به سوى كفر مىشتابند ، و با تعاليم آسمانى مخالفت مىورزند و از سازمانهاى فاسد طاغوتى پيروى مىكنند . بر دستگاه رهبرى اسلامى است كه از شتافتن اينان به كفر احساس ناتوانى و سستى نكند ، زيرا اگر اينان ، اين گروه منافق از پيكرهء جامعه جدا