خدا شريكى قرار دهد سخت به گمراهى افتاده است . » زيرا چنين كسى خدا را به برخى از مخلوقاتش قرين مىسازد او را نشناخته است و مخلوق را نشناخته كه با خداى سبحانش همتراز مىشمارد . زيرا خالق را از مخلوق در ذات و صفات و اسماء فرق بسيار است و كسى كه آن دو را به هم مىآميزد هيچ يك را از آن دو نشناخته است .
شرك يك انحراف اساسى است و با وجود هيچ عملى به صلاح نمىآيد مانند كسى كه هدفش و مقصدش مغرب باشد ولى به راه مشرق رود .
چنين كسى به هيچ روى اصلاح مسيرش ميسر نيست بلكه بايد به كلى راه خود را ديگرگون كند . از اين روست كه رحمت خداوند شامل شرك نمىشود و حال آنكه هر گناه ديگر را شامل مىشود . زيرا شرك انحراف اصلى و اساسى است و ديگر انحرافهاى بشرى از آن متفرع مىشود . بلكه مىتوان گفت كه هيچ انحرافى نيست مگر آنكه ريشهء آن صورت كوچكى از شرك به خداست .
مثلا آنكه به مردم تكبر مىفروشد و خود را از ايشان برتر مىشمارد يا به برترى نژادى معتقد است يا به امتيازات طبقاتى ، گرفتار نوع / 192 كوچكى از شرك است . زيرا كسى تكبر مىورزد كه خود را در صف خدا قرار دهد و فراموش كند كه او چيزى جز يكى از مخلوقات خداوندى نيست . ترديد نيست كه تكبر ، به نوبهء خود يكى از هزاران ريشهء جرايم است . زيرا شخصى كه خود را برتر از همگان شمارد از ارتكاب هر جريمه و ستمى در حق آنان از پاى نخواهد نشست و خضوع در برابر برخى از مردم و اهميت دادن به قول و نظر آنان خود حقى است كه در آن هيچ ترديدى نيست ولى پيروى راه و روش آنان به طور مطلق و به عبارت ديگر عبوديت در برابر ايشان خود نوعى از شرك به خداست . زيرا آنكه سر به خضوع فرود مىآورد سرور خويش را در صف خدا قرار مىدهد و فراموش مىكند كه او جز انسانى ناتوان هيچ نيست . پرستش ديگران هم يكى از هزاران ريشه ارتكاب جرايم است .
همچنين است همهء معاصى كبيره و صغيره . كه همه صورتى از شرك به خداونداند . و اين همان ضلالت بعيدهاى است كه همهء انحرافات انسانى را در خود دارد .
تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 172
مساهمون: احمد آرام
ص١٧٢