منشأ شرك
[ 117 ] شرك به خدا از انديشهء قواى غيبى خارق العاده كه ارواح ناميده مىشوند آغاز مىگردد ، و اين ارواح بر دو دستهاند :
ملائكه كه قواى خيرند و اجنه كه قواى شريرهاند .
در عصر جاهليت عربها ملائكه را دختران خدا مىپنداشتند و آنها را مىپرستيدند . در حالى كه جن را از آن رو پرستش مىكردند كه همتايان خدا هستند و با سلطهء او در عالم وجود رقابت مىكنند .
«
إِنْ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا إِناثاً وَ إِنْ يَدْعُونَ إِلَّا شَيْطاناً مَرِيداً
- نمىخوانند سواى اللَّه مگر الاهههايى را و نمىخوانند سواى اللَّه مگر شيطانى سركش را . » سركش يعنى متمرد از اطاعت و اوامر سرور خود . اعتقاد به ارواح ، اعم از ارواح خير باشد و يارى طلبيدن از آنها و براى آنها نمادهايى به صورت بت ساختن و پرستيدن و در پايشان قربانى كردن ، همه اينها بند و زنجيرهايى است بر قواى بشرى و قيودى است كه راه آزادى او را در مسير حيات برمىبندد .
/ 193 آن عرب جاهلى كه مىپنداشت « هبل » او را از بيماريش شفا مىدهد سعى خود را براى يافتن دارو به كار نمىبرد هم چنان كه براى زياد شدن مال يا اراضى يا چارپايان خود تلاش نمىكرد و در بازرگانى خود را به رنج نمىافكند زيرا معتقد بود اگر چند قربانى تقديم بت كند معجزهء او زندگى اقتصادىاش را تأمين خواهد كرد .
همچنين عقولشان را به كار نمىانداختند زيرا بر آن بودند كه جنّها ( شياطين ) به آنها الهام مىكنند . گاه در غرفهاى تاريك مىنشستند و مدتها منتظر الهام اجنه مىماندند در اين حال چنان به خيالشان مىرسيد كه هاتفى غيبى آنان را آواز مىدهد و با ايشان گفتگو مىكند و حال او خود بود كه با خود گفتگو مىكرد و جز مشتى اباطيل دستگيرش نمىشد ولى همين امر او را از تعقل بازمىداشت .