سلاطين صفويه است در سال 984 ه . ق وفات كرد و از او 9 نفر پسر به جاى بود كه بزرگترين آنها سلطان محمد ميرزا فرمانفرماى مملك فارس بود . لكن به سبب ضعف باصرهء او ارباب حل و عقد دربار سلطنت نامى از او نبردند بلكه امر سلطنت دائر شد ما بين دو برادر او : سلطان اسماعيل ميرزا و سلطان حيدر ميرزا .
امراى دربار در تفويض سلطنت به يكى از اين دو نفر ، به دو قسمت شدند و نزديك شد فتنه شود تا بالاخره حيدر ميرزا را مظلوم كشتند و سلطنت را به شاه اسماعيل ثانى تفويض كردند . او قريب يك سال و نيم سلطنت كرد و در سنه 985 ه . ق وفات كرد . پس از وى برادرش سلطان محمد مكفوف بر اريكه سلطنت مستقر شد لكن به واسطهء عدم بينايى او تمام امورات در قبضه اختيار مهد عليا فخر النّساء بيگم حرم او بود تا در سنه 987 ه . ق كه امرا و اعيان ، آن مخدّرهء محترمه را به قتل رسانيدند . و سلطان محمد را دو پسر بود حمزه ميرزا و شاهزاده عباس ميرزا . جماعتى از امراى عراق از تركمانان و غيره هواخواه شاهزاده حمزه بودند و جماعتى از امراى خراسان قرار سلطنت را براى شاه عباس ميرزا دادند و در همين سنة 987 على قليخان شاملو و مرشد قلى سلطان ، شاهزاده عباس ميرزا را به سلطنت رساندند تا در ششم ذى الحجة سنة 996 ه . ق كه شاه سلطان محمد تاج سلطنت را به دست خود بر سر فرزند ارجمند خود شاهزاده عباس ميرزا نهاد و او را شاه عباس خطاب كرد و امر سلطنت بر او مستقر شد . پس معلوم شد كه شاه عباس قبل از استقرار سلطنت نيز كارهاى سلطنتى به او ارجاع داشته ؛ پس درست مىآيد اين حكايت [ رد و بدل نامه بين مقدّس و شاه عباس ] را كه سيد جزائرى نقل فرموده . » « 1 »
اين توضيح محدّث قمى رحمه اللّه اشكال را بر طرف نمىكند و اينكه چرا مقدس اردبيلى شاه عباس را « بانى ملك » خطاب مىكند در حالى كه هنوز سلطنت در او
هامش
( 1 ) . « فوائد الرضويه » ، ص 26 .