دست داشتند به سهولت مىگذشتند . در مدّت عمر خويش چندين بار دارائى خود را بين فقرا تقسيم كرد حتى زمانى كه گرسنگى و گرانى به اوج خود رسيده و مردم دست به گدائى دراز مىنمودند و زمان ، زمان و انفسا بود ، باز هم مقدّس اردبيلى ما يملك خويش را بين مردم توزيع كردند . « 1 »
نسبت به خانوادهء خود هم همينطور بود و هر وقت چيزى پيدا مىشد از ايشان مضايقه نمىكرد و اگر سختى و عسر پيش مىآمد با كمال قناعت و صرفهجوئى و صبر زندگى مىكرد . بارها اتفاق مىافتاد كه حتى لباس خويش را به ديگران مىبخشيد . لباس قيمتى به ايشان هديه مىكردند بلا فاصله مىپوشيد و به بازار مىرفت اولين فقيرى كه پيش مىآمد لباسش را به او مىداد . بذل و بخشش مقدّس از مرحلهء سخاوت گذشته و صورت ايثار به خود گرفته بنابراين او تنها يك سخاوتمند عادى نبود بلكه يك ايثارگر محسن و انفاق كنندهء واقعى بودند .
مسافرت
مولانا مقدّس اردبيلى از هجرت و مسافرت بهرههاى فراوان برده همه مسافرتهايش همانند ديگر اعمالش هدفدار و داراى فايده بود . گفته مىشود حتى سير و سياحت در مظاهر طبيعت كه براى مردم عادى تفنّن و تفرّج مىباشد براى ايشان عبادت محسوب مىشود چون او هر پديده از طبيعت را با ديدهء يك اثر و جلوهاى از دلبر مىدانستند ، و همواره در جستجوى كمال بودند . از زادگاه خويش اردبيل به اصفهان و از اصفهان به شيراز و از شيراز به شهر نجف اشرف مىرود . باقى عمر خويش را در آنجا صرف تحصيل
هامش
( 1 ) اعيان الشيعه ج 3 ص 80 .