مرحوم تنكابنى در حالات شيخ بهاء الدين جبل عاملى « عليه الرحمه » نقل كرده است كه شاه عباس بسيار مايل بود مقدس اردبيلى به ايران بيايد و در مسجد شاه كه ساختمان آن در زمان او خاتمه پيدا كرده بود اقامهء جماعت كند كه بىاندازه به آن بزرگوار ، ارادت مىورزيد اعيان دولت به شاه رساندند كه ايشان نمىآيند مگر اينكه شيخ بهايى را به نجف بفرستيد تا او را راضى كرده و به ايران بياورد شاه هم از شيخ بهايى اين درخواست را نمود و شيخ با جماعتى به عتبات عاليات مشرف شدند در نجف با مقدس اردبيلى ملاقات نموده جريان را گفتند و الاخره او را راضى كردند كه به ايران بيايد ، لذا تهيه سفر را ديدند اسب آوردند تا مقدس سوار شود ولى هر چه سعى كردند كه بر آن سوار شود نپذيرفت و گفت مرا حمارى است كه بر آن سوار مىشوم خلاصه او بر الاغ خود سوار شد و شيخ بهايى با اعيان و اشراف كه از عجم در ركاب او بودند همه بر مركبهاى خود سوار شدند چون مقدارى راه رفتند مركب اردبيلى آهسته راه مىرفت لذا شيخ فرمود كه حيوان را تندتر برانند مقدس از اين كار امتناع نموده و گفت : حيوان بايد با اراده و اختيار خود راه برود قدرى كه رفتند مقدس پياده شد و چون از سبب آن استفسار نمودند گفت : بايد حيوان را مراعات نمود و در بعضى از مقامات ، سواره و در بعضى از امكنه ، پياده خواهم بود ، تا به طريق عدالت رفتار شود . شيخ فرمود :
پس بر حيوان ديگر سوار شويد مقدس امتناع ورزيد شيخ گفت به اين قسم ، طى طريق نمىشود . مقدس فرمود : بايد به همين قسم بيايم بعد در مكانى مركب مقدس اردبيلى شروع به چريدن نمود شيخ بهايى تازيانهاى به آن الاغ زد كه تند برود و مقدس را خوش آيند نشد و گفت چرا حمار مرا اذيت كردى تو از علماى اهل عجم مىباشى در حضور من كه مالك اين مالم چنين اذيت و معصيت مىكنى پس اعيان و اشراف و عوام ديار عجم چگونه خواهند بود و من به چنين ولايتى نمىآيم و هر چه شيخ و ديگران اصرار كردند تن در نداد و خلاصه از همان منزل اوّل مراجعت نمود . « 1 »
هامش
( 1 ) . قصص العلماء ص 235