تخطي إلى المحتوى الرئيسي

محقق اردبيلى ( فارسى ) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
معنى را نزد شيخ نمودند ، شيخ راضى گشت پس سلطان تداركى براى او ديد و تهيه براى مقدس اردبيلى ديدند و شيخ با جمعى به عتبات عاليات مشرف شدند و در نجف اشرف مقدس را ملاقات نمودند و در باب آمدن به اصفهان گفتگو داشتند . بهر نحو كه بود او را راضى ساختند و تهيهء سفر را ديدند و هر چند سعى كردند كه مقدس بر اسب سوار شود نشد و گفت كه مرا حمارى است كه بر آن سوار مىشوم . پس مقدس بر حمار خود سوار شد و شيخ بهائى با اعيان و اشرافى كه از عجم در ركاب او رفته بودند همه بر مراكب خود سوار شدند چون قدرى راه رفتند حمار مقدس آهسته راه مىرفت شيخ فرمود كه حيوان را تندتر برانند مقدس از اين معنى امتناع نمود و گفت كه حيوان بايد به اراده و اختيار خود راه برود ، پس قدرى كه راه رفتند مقدس پياده شد از سبب آن استفسار نمودند گفت كه بايد حيوان را مراعات نمود و در بعضى از مقامات سواره و در بعضى امكنه پياده خواهم بود تا طريق عدالت مسلوك شود . شيخ فرمود : پس بر حيوان ديگر سوار شويد مقدس امتناع نمود شيخ فرمود : به اين قسم طى طريق نمىشود و مقدس فرمود : به همين قسم بايد بيايم پس در جايى حمار مقدس شروع به چريدن نمود پس شيخ تازيانه بر حمار زد كه تند برود و مقدس را خوش آيند نشد و گفت كه چرا حمار مرا اذيّت كردى تو از علماى اهل عجم مىباشى در حضور من كه مالك اين مالم چنين اذيت و معصيت كنى پس اعيان و اشراف و عوام ديار عجم چگونه باشند و من به چنين ولايتى نمىآيم ، هر چه شيخ و ديگران اصرار كردند تن در نداد پس مقدس اردبيلى از همان منزل مراجعت كرد . » « 1 » لئالى الاخبار از قصص العلماء چنين نقل مىكند : « و كان له حمار اذا أراد زيارة مشهد الحسين و سرّ من رأى يذهبه لان يركبه فيركبه نصف الطريق و يمشى نصفا آخر و لم يكن يضربه لان يسرع فى المشى قط ، و لم يمنعه عن الرعى كلّما يميل اليه و لما أتم الشاه عباس المسجد العظيم فى
هامش
( 1 ) . قصص العلماء ص 235 .