« معاويه سياستمدار حيلهگر نيز بهتر مىديد كه با ام المؤمنين خشمناك ، ملايمت كند و دوستىهاى گذشتهشان را يادآور گردد ، و محبتها و بخششهاى مالى خود را نسبت به او ، گوشزد كند . البته عايشه ، زن نيرومندى كه در طول صفحات اين كتاب [ نقش عايشه در تاريخ اسلام ] ، شناختهايم از حالت فوران غضب ، به اين زودى و سرعت آرام نمىشد ، و حقد و كينهاش را فراموش نمىكرد . . . ما معتقديم كه وى در اين عصر ، تنها به ياد آوردن و بازگو كردن احاديثى كه نكوهش و مذمت بنىاميه را در برداشت ، اكتفا نمىكرد ، بلكه آن چه را كه در فضيلت خاندان رسول ، حضرت على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السّلام ، از حضرتش شنيده بود ، ابراز مىداشت ؛ زيرا در آن روزگاران چيزى سختتر از بازگويى فضايل اين خاندان براى بنى اميه و معاويه وجود نداشت ، و اين عمل ، سخت آنها را در هم مىكوبيد . . . گمان مىكنيم اغلب كلماتى كه اشاراتى از ندامتها و پشيمانىهاى او از جنگ جمل در بر دارد ، از همين عصر آغاز گشته و تا آخرين روزهاى حيات وى ، ادامه داشته است » « 1 » .
ولى با شناختى كه از معاويه داريم بعيد است به اين شكل عايشه را به قتل رساند بلكه سياست او در كشتن مخالفانش به صورتى بود كه كاملا طبيعى جلوه نمايد و همچنين او بسيار با احتياط و با در نظر گرفتن همه جوانب قضيه تصميم مىگرفت و لذا خود را درگير چنين وقايعى نمىساخت .
هامش
( 1 ) - « نقش عايشه در تاريخ اسلام » ج 3 / 202 ، 207 ، 208 .