مىخورد ؛ چنان كه معاويه ، عايشه ، طلحه ، زبير ، و بسيارى از مخالفان سرسخت على عليه السّلام تلاش مىكردند تا او را قاتل يا حداقل تحريك كنندهء شورشيان معرفى نمايند كه على عليه السّلام در نهج البلاغه بارها به دفاع از خود پرداخته و معاويه و همدستان او را در اين قتل مقصّر دانسته است و اصولا « پيش از آنكه عثمان كشته شود على عليه السّلام اين نگرانى را داشته است و به عواقب وخيم آن مىانديشيده است . . . از مجموع سخنان على عليه السّلام برمىآيد كه آن حضرت مىخواست عثمان راهى را كه مىرود رها كند و راه صحيح عدل اسلامى را پيشه نمايد و در صورت امتناع ، انقلابيون او را بر كنار و احيانا حبس كنند و خليفهاى كه شايسته است روى كار بيايد ، آن خليفه كه مقام صلاحيت داراست بعدها به جرائم عثمان رسيدگى كند و حكم لازم را صادر نمايد . لهذا على عليه السّلام نه فرمان به قتل عثمان داد و نه او را عليه انقلابيون تأييد كرد » « 1 » .
اما مطالب و احاديثى كه در اين خصوص در حديقة الشيعه آمده ظاهرا تحت تأثير تبليغات اهل سنت براى مقصر جلوه دادن على عليه السّلام ، مىباشد كه بعدها با همين تز ، خود على عليه السّلام را مظلومانه به شهادت رساندند و خليفه كشى باب شد . در حديقة الشيعه دربارهء قتل عثمان چنين آمده است : « . . .
از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام پرسيدند كه ، عثمان را كه كشته ؟ فرمود كه اللّه قتله و أنا معه ؛ يعنى خداى تعالى او را كشته و من هم با خداى تعالى بودم و حكم من در قتل او موافق حكم اللّه بود ؛ چنانچه حق تعالى به قتل او راضى بود من هم راضى بودم و چنانچه او را واجب القتل مىدانست من هم او را واجب القتل مىدانستم و اين لفظ را به چندين طريق از آن حضرت ، علماى
هامش
( 1 ) - « سيرى در نهج البلاغه » استاد مطهرى ص 112 و 113 ، چاپ جامعه مدرسين قم .