گفت : پس تو درين كار اقتدا به كه كردهاى ؟ معاويه خجل شد و از منبر به زير آمد . و بعد از دو سه روز كس فرستاد و التماس كرد كه تو ام المؤمنينى اگر بديدن من آئى باعث فخر من شود و شرط مىكنم كه برادران تو را هر كدام به منصبى كه تو بفرمايى ، صاحب فرمان كنم . چون عايشه بديدنش رفت چاهى را پر از آهك كرده بود و بر آن فرش گسترده و بر روى آن كرسى گذاشته او را تكليف نشستن بر آن كرسى كرد ؛ نشستن و فرو رفتنش يكى بود و در آن حال گفت : اى عايشه ! هنوز خامى ، باش تا پخته شوى و وعدهء ما و تو در چاه ويل است و در آنجا صحبت خواهيم كرد و اين واقعه در آخر شهر ذى حجه سال پنجاه و هشت از هجرت روى نمود » « 1 » .
البته به گواهى تاريخ و كتب معتبر شيعه و سنى ، روابط عايشه و معاويه بسيار حسنه بوده و معاويه بطور مرتب براى او هدايا و پول مىفرستاد و به ترفندهاى مختلف تثبيت حكومت خود را از حمايتهاى او برخوردار مىساخت و اگر همين داستان را قبول كنيم مىبينيم عايشه به درخواست او پاسخ مثبت داده و دعوت او را پذيرفته است ولى با اين همه ، احتمال قتل او نيز توسط معاويه مىرود چرا كه معاويه پس از تثبيت حكومت خود دنبال بيعت گرفتن براى ولايتعهدى يزيد بوده و ديگر اعتنايى به سفارشات عايشه نمىكرده حتى برادر عايشه - عبد الرحمن بن ابى بكر - را به سبب اعتراض به اين ولايتعهدى ، به قتل رساند و عايشه بعد از اين واقعه بود كه پس از پانزده سال كه از شهادت محمد بن ابى بكر مىگذشت آن را مطرح ساخت و به سياستهاى مزورانه معاويه ، تاخت .
هامش
( 1 ) - حديقة الشيعه ص 351 .