مستأصل سازند و از اولاد او كسى را در روى زمين نگذارند و بر خلق خدا حاكم باشند ، حق تعالى به قدرت كاملهاش نسل ايشان را از روى زمين برانداخت و امامت را در اولاد آن حضرت قرار داده عالم را از ايشان مملو ساخت كه
يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ
« 1 » و سليمان خاتم را از خدا درخواست از براى ملك و مال و على عليه السّلام همان خاتم را در راه خدا داد از جهت رضاى ملك متعال ، سليمان سؤالكننده بود و على عطا نماينده ، سليمان عليه السّلام مناجات كرد كه
رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ
« 2 » ؛ يعنى خدايا به من ملكى عطا كن كه به ديگرى عطا نكرده باشى و آن حضرت عليه السّلام با حطام دنيا خطاب فرمود كه « يا صفراء و يا بيضاء ! غرى غيرى » ؛ يعنى اى زرد و سفيد و اى طلا و نقره ! غير مرا فريب دهيد كه محبت شما مرا از راه بدر نمىتواند برد .
و سليمان را با سؤال ملكى دادند كه به ديگرى عطا نشده بود و ليكن فانى و على را بىسؤال ملكى عالى دادند كه
فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً
« 3 » از آن مخبر است و
نَعِيماً وَ مُلْكاً كَبِيراً
« 4 » بر اين مشعر ، سليمان بلقيس ملكه سبا را تزويج نمود به عنف و على فاطمه سيدة النساء و ملكه جنت المأوا را از خدا و رسول يافت به رضا و چنانچه ردّ شمس به جهت اداى نماز سليمان واقع شد ، از براى على عليه السّلام نيز دو مرتبه رد شمس شد . « 5 »
و اما مساوات او با صالح پيغمبر عليه السّلام آنكه چنانچه از براى او يك ناقه از كوه و سنگ بيرون آمد ، از براى على عليه السّلام هشتاد ناقه از تلى در وقتى و چند ناقه وقتى ديگر از سنگ بيرون آمد و اگر خلق او را صالح نام كردند ، حضرت حق تعالى در قرآن على
هامش
( 1 ) . سوره صف ، آيه 8 .
( 2 ) . سوره ص ، آيه 35 .
( 3 ) . سوره فرقان ، آيه 23 .
( 4 ) . سوره انسان ، آيه 20 .
( 5 ) . دو مرتبه در كاشف الحق نيست ( ص 320 ) .