جعفر رسيد و قبضى فرستاده بود آن حضرت عليه السّلام كه پانصد درهمى كه از آن جمله بيست درهم از مال تو بود به ما رسيد و بر قبول آن شكر كردم .
و ايضا از نصر بن صبّاح مروى است « 1 » كه شخصى از اهل بلخ پنج دينار به وكيل ناحيه فرستاد و نام خود را فراموش كرد كه بنويسد . توقيع آمد كه آن مبلغ رسيد و نام آن مرد و نام پدر او در آن نوشته شده بود و دعا در حق او كرده .
و ايضا از سعد بن عبد اللّه بن صالح روايت كردهاند « 2 » كه عريضه نوشتم و طلب دعا كردم از جهت محبوسى كه در حبس پسر عبد العزيز بود و در حق كنيزى كه وقت وضع حملش نزديك بود . توقيع بيرون آمد كه محبوس را حق تعالى نجات مىدهد و در باب كنيز هرچه خدا خواهد مىشود . كنيز در وقت وضع حمل وفات يافت و محبوس خلاص شد .
و ايضا ابو جعفر محمد بن على الاسود روايت نموده « 3 » كه التماس كرد از من على بن الحسين بن موسى بن بابويه القمى آنكه از ابو القاسم حسين بن روح وكيل ناحيهء مقدسه استدعا نمايم كه از مولاى من صاحب الزمان - صلوات اللّه عليه - در خواه كه از حق تعالى بخواهد كه مرا ولد مذكرى صالح روزى كند و من از او به جهت خود نيز همين التماس نمودم و بعد از سه روز توقيع بيرون آمد كه زود باشد آنكه حق تعالى على بن الحسين را فرزندى مبارك عطا نمايد و بعد از او اولاد بهم رسند و محمد بن على بن بابويه مشهور كه از اعاظم مجتهدين اماميه است از آن دعا به وجود آمد و اما در حق ابو جعفر نوشته بود كه « ليس الى هذا سبيل » ، يعنى او را فرزندى نخواهد شد .
و اما از علامات قيام قائم عليه السّلام يكى آن است كه منادى ندا كند در شب بيست و
هامش
( 1 ) . اكمال الدين 2 / 488 .
( 2 ) . اكمال الدين 2 / 489 .
( 3 ) . اكمال الدين 2 / 502 .