ما مقبول نيست و ثمن مغنّيه ، حرام است و محمد بن شاذان از شيعهء ماست و أبو الخطاب ملعون است و اصحاب او همه به لعن گرفتارند ، با ايشان تكلم مكنيد كه من و پدران من از ايشان برى و بيزاريم ؛ و اما خمس را ما به شيعهء خود مباح كردهايم و بر ايشان حلال است تا وقت ظهور ما و اما پشيمانى قوم كه شك در دين خدا داشته باشند ما را به صلهء ايشان حاجت نيست و اگر استقاله كنند ، ما اقاله كردهايم و اينكه پرسيدهاى از سبب و علت غيبت ، نشنيدهاى كه حق تعالى مىگويد
لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ
« 1 » از آنچه نبايد پرسيد مپرسيد و هيچيك از پدران ما نبودند كه بيعت ظالمى و طاغى در گردن ايشان نبود و ليكن وقتى كه ظهور كنم بيعت هيچ ظالمى و طاغى در گردن من نخواهد بود ؛ و اما آنكه پرسيدهاى از نفع يافتن از من در حال غيبت ، به درستى كه اين مثل نفع يافتن از آفتاب است در روز ابر اگر چه در آن روز آفتاب از نظرها غايب است ، اما همان نفع او به عالميان مىرسد و به درستى كه من امانم از براى اهل زمين ، چنانچه ستارهها امانند از براى اهل آسمان و بايد كه سؤال از چيزهائى كه لا يعنى باشد نكنيد و به هرچه شما را به آن تكليف نكردهاند كار مداريد و زنهار كه دعا كنيد در تعجيل فرج كه فرج شما در آن است كه از حق تعالى در همه وقت خصوصا وقت استجابت دعوات و عقب صلوات تعجيل فرج آل محمد مىطلبيده باشيد ؛ و سلام بر تو اى اسحاق بن يعقوب و بر هر كه تابع حق باشد . »
و ايضا از محمد بن شاذان بن نعيم نيشابورى روايت كردهاند « 2 » كه گفت : جمع آمد مالى نزد من از قائم آل محمد عليه السّلام كه آن پانصد درهم بود الّا بيست درهم و مرا خوش نمىآمد كه اين بيست درهم كم باشد از مال خود ، بيست درهم داخل نمودم و فرستادم به نزد محمد بن جعفر كه وكيل ناحيه بود . توقيع از آن حضرت به محمد بن
هامش
( 1 ) . سوره مائده ، آيه 101 .
( 2 ) . كشف الغمه 3 / 246 .