را چيزى مده تا به تو برسم و بعد از من چنان كن و غيرها « 1 » .
و ايضا از زياد بن مروان مروى است « 2 » كه گفت : به خدمت امام موسى عليه السّلام رفتم ديدم كه ابو الحسن على عليه السّلام در خدمت پدر است چون مرا ديد فرمود : يا زياد ، نوشتهء اين پسر را نوشتهء من بدان و گفتهء او را گفتهء من و رسول او را رسول من و هرچه او به تو مىگويد بدان كه حق است و قول ، قول اوست .
و ايضا از مخزومى روايت نموده « 3 » كه گفت : امام موسى عليه السّلام كس فرستاد و جمعى از شيعيان را كه اعتماد بر ايشان داشت و يكى از ايشان من بودم طلب نموده فرمود كه هيچ مىدانيد كه شما را از براى چه جمع نمودهام ؟ گفتيم : نمىدانيم .
فرمود كه بدانيد و گواه باشيد كه اين پسر من يعنى ابو الحسن عليه السّلام وصى من و قائم به امر من و خليفه من است بعد از من و كسى را كه دينى نزد من باشد از او بگيرد و هر كرا نزد من وعدهاى باشد او وفا خواهد نمود و هر كه مرا خواهد ببيند و نتواند ديد ، او را ببيند كه هر كه او را ديد مرا ديده است .
و ايضا از داود بن سليمان روايت نموده « 4 » كه گفت : با امام موسى عليه السّلام گفتم كه مىترسم حادثهاى روى نمايد و از تو نشنيده باشم مرا خبر ده كه امام بعد از تو كيست ؟ فرمود كه پسر من ابو الحسن بعد از من امام و راهنماست .
و ايضا داود بن زرين نقل نموده كه مالى به خدمت امام موسى عليه السّلام بردم پارهاى از آن را گرفت و پارهاى از آن را نزد من گذاشت و چون سبب آن را پرسيدم ، فرمود كه هر كه بعد از من صاحب اين امر باشد از تو خواهد طلبيد و بعد از آنكه آن حضرت از دنيا رفت ، امام رضا عليه السّلام كس فرستاد و آن را از من طلبيد . من دانستم كه
هامش
( 1 ) . عيون اخبار الرضا عليه السّلام ج 1 ، ص 25 .
( 2 ) . عيون اخبار الرضا عليه السّلام ج 1 ، ص 25 ؛ كشف الغمه ج 3 ، ص 61 .
( 3 ) . كشف الغمه ج 3 ، ص 61 .
( 4 ) . كشف الغمّه ج 3 ، ص 61 .