تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 639

مساهمون:

ص٦٣٩
مكابره و عناد نمايند بهتر خواهد بود و طايفهء حقه اثنىعشريه را دلايل روشن جليه بىشبهه و نصوص واردهء حقه اين مطلب بسيار است كه ايشان با آن احتياجى به استنباط دليل از كتب مخالفان ندارند و ليكن تا بر ايشان حجت باشد به ايراد اين احاديث اقدام مىنمايند . و السلام على من اتبع الهدى . و بعضى از آن دلايل را كه اين فقير از كتاب « نصوص » « 1 » نقل نموده و در « رساله » ذكر كرده بعد ازين درين مختصر ايراد مىنمايد و زبان خامه را به ترجمهء برخى از آن مىگشايد « 2 » و اگر كسى گويد كه هرگاه دلايل واضحه بر خلافت و امامت ائمه اثنى عشر بود پس چرا از خلافت ممنوع مىشدند و از منصب خود معزول مىگشتند ؟ گوئيم اين حرف قدحى به مراد و مقصود ما ندارد چون انبيا را بسيار تكذيب كردند و از منصب و مهم خود معزول مىساختند تمكين پيغمبرى ايشان نمىكردند اين معنى نقصى به پيغمبرى ايشان نداشته و نقصانى به مرتبه و حال ايشان نمىرساند ؛ بلكه باعث زيادتى قرب و منزلت ايشان بود نزد اللّه تعالى و موجب مزيد اعتقاد و محبت آنهائى كه علم به حال دنيوى و اخروى ايشان داشتند و حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : « ما على المؤمن من غضاضة فى أن يكون مظلوما ما لم يكن شاكّا فى دينه و لا مرتابا بيقينه » « 3 » ؛ حاصل معنيش اينكه نيست مؤمن را هيچ گونه نقصانى و به هيچ وجه مدلتى از هيچ ممرى مادامىكه شك نداشته باشد در دين خود و نقصانى نيابد در يقين خود . از عمار ياسر در ايام صفّين مذكور است كه مىگفته : « و اللّه لو ضربتمونا حتى تبلغونا سعفات [ شفعات ] هجر لعلمنا انا على الحق » « 4 » ؛ يعنى به خدا قسم ! اى اصحاب معاويه و اى ارباب كفر و زندقه و اى اهل هاويه كه
هامش
( 1 ) . ر . ك : نصوص ( كفاية الاثر خزاز ) . ( 2 ) . اين دو سطر در كاشف الحق نيست ( ص 346 ) . ( 3 ) . نهج البلاغه ( ترجمه دكتر شهيدى ) ص 293 ، نامه 28 . ( 4 ) . كشف الغمه 1 / 58 .