تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 600

مساهمون:

ص٦٠٠
ابن ابى طالب عليه السّلام و فضايل او را مىنوشته باشند نمىتوانند از فضايل او به غير از اندكى نوشت و چون پرسيدى يكى از آنچه ديده‌ام از براى تو نقل كنم : چون حق تعالى مكه معظمه را به جهت رسول خود فتح نمود از آنجا بيرون آمديم هشت هزار مرد بوديم و چون شام شد عدد مردمان به ده هزار رسيد و چون صبح شد رسول خدا فرمود كه مهياى جدال قبيلهء هوازن شويد و چون وقت بر آمدن آفتاب شد خطاب به على عليه السّلام كرد كه « يا على قم و انظر كرامتك على اللّه عز و جل كلّم الشمس اذا طلعت » ؛ يعنى يا على برخيز و ببين عزت و حرمت و منزلت و قدر خود را به نزد اللّه تعالى و با آفتاب كه روشن‌ترين آيتى است از آيات قدرت او و عظيم‌ترين صنعتى است از آثار صنع او تكلم كن كه هنگام طلوع است . و اللّه اى سعيد كه من حسد نبردم بر هيچ كس در هيچ وقت مگر در آن روز به على بن ابى طالب عليه السّلام ؛ و به فضل - برادر خودم - گفتم كه برخيز تا ببينيم كه چگونه آفتاب با على عليه السّلام حرف خواهد زد و سخن خواهد گفت . پس چون آفتاب برآمد ديديم كه على عليه السّلام برخاست و رو به آفتاب كرد و گفت : « السلام عليك أيها العبد الذائب فى طاعة ربّه » ؛ يعنى سلام و دعاى من بر تو اى بنده گدازنده در طاعت و عبادت پروردگار خود . پس از آن ، آفتاب جواب داد به نحوى كه جميع مردمان شنيدند به كلام فصيح و بليغ كه « السلام عليك يا اخا رسول اللّه و وصيّه و حجة اللّه على خلقه » ؛ يعنى سلام بر تو باد اى رسول خدا و وصى و جانشين او و حجت حق تعالى بر همهء بندگان او از جن و إنس . و چون امير المؤمنين عليه السّلام اين كلمات را از آن مظهر نور يزدانى شنيد به سجده افتاد و سجدهء شكر به تقديم رسانيد سجدة طولانى مىنمود و مىگريست و به خدائى كه بجز او خدائى نيست كه ديدم كه رسول خدا برخاسته آمد و سر او را از زمين برداشته خاك از پيشانى او دور مىكرد و دست مبارك بر روى او مىماليد و مىگفت : « قم حبيبى ، فقد ابكيت اهل السماء من بكائك و باهى اللّه عز و جل بك حملة عرشه » ؛ يعنى برخيز