تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقالات كنگره محقق اردبيلى ( مقالات ) ( فارسى ) — صفحة 706

مساهمون:

ص٧٠٦
پارسا را حمارى بوده كه سوار بر آن شده و به كربلا و سامره مشرف مىشده‌اند و هرگز او را تازيانه نمىزده‌اند و به منظور رعايت حال آن حيوان ، نصف مسافت را پياده مىرفته‌اند و هر وقت كه آن درازگوش ميل به چريدن داشته ، آن حيوان را منع نمىكرده‌اند و اگر در حين مسافرت مكتوبى به او مىدادند كه به كسى برساند مىفرموده كه اين مركوب را كرايه كرده‌ام كه خود سوار شوم و چون مكتوب ، موجب اضافه بار مىشود ، ممكن است صاحب مركوب راضى نباشد ، لذا از قبول مكتوب خوددارى مىفرموده است . نقد داستان : در اين داستان اولا نسبت بيان كذب به مقدس داده شده ، چون در آغاز داستان آمده آن عالم پارسا را حمارى بوده است ، ولى در آخر داستان براى اعتذار از قبول مكتوب ، مقدس فرموده كه مركب را كرايه كرده است . ثانيا بعيد به نظر مىرسد كه به خاطر چند مثقال وزن مكتوب كه عملا تأثيرى در حال حيوان ندارد آن دانشمند فاضل از قبول نامه كه كمك مهمى به فرستنده و گيرندهء آن نامه است ، خوددارى فرمايد و اين داستان در واقع مصداق ذمّ شبيه به مدح در حق مقدس است . اين قبيل داستانها تداعى كننده اين گفتهء حافظ است كه مىگويد :
يكى از عقل مىلافد يكى طامات مىبافد * بيا اين داورىها را به پيش داور اندازيم

7 - داستان دلو پر از اشرفى

در باب كرامات مقدس چنين آمده كه كرامات او بسيار و از جمله آنكه در صحن نجف اشرف دلوى را به چاه مىاندازند كه آب بيرون آورند ، چون آن را بيرون مىكشند متوجه مىشوند كه پر است از اشرفى ، دلو را دوباره به چاه مىاندازند و عرض مىكنند « خداوندا ! احمد از تو آب مىخواهد نه طلا » . نقد داستان : چنين به‌نظر مىرسد كه نويسندهء اين داستان خواسته است