بىتوجهى مقدس را به زخارف دنيوى نشان داده ، او را در برابر آزمايش خداوند سربلند سازد ، غافل از اينكه آزمودن عالم بزرگوارى چون مقدس اردبيلى با يك مشت طلا ، آزمايشى بس سبك و آسان است و موفقيت او در اين امتحان چيزى بر منزلت معنوى وى نمىافزايد . اگر قرار بر آزمايش مقدس از جانب خداوند در كار بود ، مطمئنا آزمايش بس سنگين و دشوارى بر او در نظر گرفته مىشد .
چون خورى يك بار از مأكول نور * خاك ريزى بر سر نان تنور
چون آوردن همهء حكايات منسوب به مولانا مقدس اردبيلى ( و نيز پدر و مادر او ) موجب اطالهء كلام مىشود ، به نمونههاى فوقالذكر بسنده مىكنيم و در ضمن از آوردن داستانهاى سخيفتر و موهنتر خوددارى نموده ، با ذكر چند نكته به اين گفتار خاتمه مىدهيم .
نكته اول : طرح اين داستانها به احتمال زياد سالها بعد از فوت مولانا مقدس اردبيلى اتفاق افتاده ، زيرا در هيچ يك از كتابهاى موثق و معتبر تاريخى زمان حيات و يا نزديك به حيات ايشان چنين داستانهايى به چشم نمىخورد .
نكتهء دوم : متأسفانه در مورد شخصيتهاى برجستهء مذهبى معاصر راحل نيز اخيرا داستانهاى مشابهى نقل مىشود كه راويان اين داستانها نيز فوت كردهاند ، در حالى كه در زمان حيات اين شخصيتهاى برجسته و حتى راويان ، اثرى از اين داستانها در كتابها مشاهده نمىشود .
نكته سوم : ممكن است عدهاى بر صحت و اعتبار اين گونه حكايتها مصرّ باشند و نقد آنها را « كار نيكان را قياس از خود گرفتن » بدانند و چه بسا كه منتقدين تذكراتى از اين نوع بدهند كه :
تا نگردى آشنا زين پرده رمزى نشنوى * گوش نامحرم نباشد جاى پيغام سروش
كه در پاسخ به اين معترضين بايد گفت كه مشكل اساسى ، همان پيدا كردن آشنا و محرم راز با توجه به شرايط زمانى و سوءاستفاده نامحرمان از اين قبيل داستانها