بعد از اين خطور قلبى كه او در نماز بود ناگاه نورى بزرگ او را احاطه كرد و از تشخيص شخص شريف او مرا مانع شد در حالى كه او مشغول نماز بود و من قرائت او را مىشنيدم در وضعيتى كه بدن من مىلرزيد و من نماز را نمىتوانستم قطع نمايم با ترس و لرز بهر طريقى بود آن را تمام كردم و نور از روى زمين بلند شد پس من نالهكنان گريه شروع نمودم و از بىادبى خودم عذر مىخواستم گفتم : تو صادق الوعد هستى و بر من وعده دادى كه با من به مقبره مسلم به روى ؟
در اين ميان كه من با نور حرف مىزدم ناگهان آن نور به طرف مسلم توجه فرمود من هم از او پيروى كردم كه ديدم نور به حضرت داخل گرديد و در جوّ قبّة قرار گرفت و همينطور بود و من هم با او ندبه و گريه مىكردم تا صبح آشكار و نور عروج كرد .
بعد از آنكه صبح شد به فرمودهء آن حضرت « اما صدرك فقد برء » ( اما سينهات بهبودى حاصل كرد ) توجه كردم و دانستم سينهام صحيح و سالم است و ديگر سرفه نمىكنم .
و يك هفته نگذشته بود كه با آن دختر مورد نظر خود ازدواج كردم به طورى كه گمان نمىكردم ولى فقر و نادارى من چنان كه فرموده بود باقى است .
صلوات اللّه و سلامه عليه و على آبائه الطاهرين . « 1 »
اين قصه به عنوان استطراد و تقويت بنيهء اعتقادى ذكر گرديد ولى مابقى حكايات براى مقايسه با ملاقات مرحوم مقدس اردبيلى و ديگر بزرگان با حضرت مهدى - روحى له الفدا - به رشتهء تحرير درآمد و بر همگان واضح شد عظمت و آثار ملاقات مرحوم اردبيلى بسيار مفيد فايده بوده و در تشييد
هامش
( 1 ) . جنّة المأوى ص 243 - 240 .