و نفرت و كراهت بدنبال دارد اعمّ از آنكه آن حيوان يا جماد باشد .
مثالى مىزنيم : مزاج اسب و مزاج انسان به هم نزديكند و لذا تناسب ميان آن دو شديد و پذيرش حاصل است . وقتى اين مزاج ( مزاج اسب ) از اعتدال دور شد و گرد ، كرم ، جعل و مگس از آن بوجود آمد انسان از آن نفرت مىكند و نسبت به آن ، كراهت و ناخوشايندى نشان مىدهد زيرا اين نوع حشرات از غلبه رطوبت و كاستى حرارت ناشى مىشوند و از مزاج معتدل انسانى بدورند و چنين است فضولات خارج از بدن انسان . زيرا وقتى طبيعت آدمى بر طعامى چيره شد و از آن به مقدار لازم و سازگار ، تناول كرد و در جايگاههاى ويژه در بدن ، ذخيرهسازى نمود . درصدد شبيهسازى از آن براى بدن برمىآيد و به عبارت ديگر بدل ما يتحلل مىسازد ، و ناملايم را جدا و از خود دور مىكند و در جايگاههاى مناسب نگاه مىدارد تا به موقع ، آن را دفع كند زيرا آنچه ناملايم است و معتدل نيست و رطوبت به آن غالب و ضعف حرارت حاصل است ، رو به عفونت ميگذارد و انسان از آن نفرت و كراهت دارد و خلاصى از آن مىجويد و اين ، وضع همه فضولاتى است كه از بدن انسان خارج مىشود و دنس نام دارد و تا زمانى كه آشكار نشده و در درون قرار دارد انسان ، ناگزير آن را حمل و تحمّل مىكند امّا وقتى آشكار گرديد آن را قذر و پليدش مىشمارد و نفرت مىكند . « 1 »
در اين مقاله ، دربارهء طهارت و نجاست در ابعاد وسيع ادبى ، قرآنى ، حديثى و فقهى باختصار سخن خواهيم گفت و اين هدف را در سه فصل پى خواهيم گرفت و گفتنيهايمان را در لابلاى سخن ، مطرح كرده و در جمعبندى نهايى مشخّصتر خواهيم كرد .
هامش
( 1 ) . ابو حيّان توحيدى و ابو على مسكويه ، الهوامل و الشوامل ، ص 159 ، تحقيق احمد امين ، سيد احمد صقر ، قاهرة 1370 ه . ق . و براى تحقيق در معنى و مفهوم مزاج نك : تهانوى ؛ كشّاف اصطلاحات الفنون ، ج 2 ، ص 1318 ، كلكته 1862 م . افست تهران .