4 - داستانهايى از سيره مقدّس اردبيلى
صاحب روضات از سيّد نعمت اللّه جزايرى نقل كرده است : كه آن بزرگوار در سال قحطى آنچه كه در پيش أو بود از خوردنى ميان فقراء تقسيم مىكرد وبراي خود هم يك سهم قرار مىداد ودر يكى از آن سالها همچو اتّفاقى افتاد وأو هم چنين كرد . همسرش بر أو عصبانى شد وگفت تو بچه هاى ما را ذليل كردى تا از مردم گدايى كنند .
پس مرحوم اردبيلى أو را ترك كرد وبه مسجد كوفه رفت واعتكاف نمود .
روز دوّم كه شد مردى چند بار آرد از گندم پاكيزه وآماده در خانهء اردبيلى آورد وگفت : اين را صاحب منزل كه در مسجد كوفه اعتكاف كرده بشما فرستاد .
بعد از آنكه مولانا از اعتكاف برگشت زنش گفت آنيكه از طعام فرستاده بودى واعرابى آورد بسيار طعام خوب بود پس حمد خدا را بجا آورد در حالي كه از آن خبر نداشت . « 1 »
شستن لباس ديگران
از غايت زهدش اينكه بعضي از زوّار نجف در راه به أو رسيده از ژنده پوشى ايشان أو را نشناخت از أو طلب ودرخواست كرد لباس مسافرتى أو را بشويد وأو هم قبول كرد ولباس أو را شست تا فارغ شد وبه پيش أو آورد تا تحويل بدهد اتّفاقا صاحب لباس أو را شناخت ومردم أو را براي اين كار توبيخ كردند ومقدّس اردبيلى مانع آنها از ملامت مىشد ومىفرمود : حقوق
هامش
( 1 ) - روضات الجنات : 1 / 81 .