اردبيلى را به أصفهان بياورد وايشان پذيرفته وحركت كردهاند ودر منزل اوّل با شيخ بهايى اختلاف پيدا كرده مراجعت كرده است صحيح است ؟ ! !
تنكابني مرحوم در قصص نقل كرده است : « چون شيخ بهايى به نجف رفت براي سفر شيخ احمد مقدّس از جانب شاه ( عبّاس ) وسايل سفر آماده كرد . . . امّا هرچه كردند كه بر أسب نشيند راضى نشد وبر حمار نشست در راه چون حمار آهسته مىرفت شيخ بهايى امر كرد كه أو را تندتر براند مقدّس از اين كار امتناع نمود وگفت كه حيوان بايد با اراده واختيار خود راه رود پس از اندكى راه مقدّس پياده شد وگفت بايد مراعاة حيوان را كرده قسمتى سواره وقسمتى پياده خواهم رفت ، شيخ گفت : بدين ترتيب به مقصد نمىرسيم . مقدّس جواب داد كه جز اين ترتيب نمىآيم .
در جايى حمار به چريدن مشغول شد ، شيخ تازيانه بر أو زد مقدّس اعتراض كرد كه تو در حضور من حمار مرا آزار مىكنى تو كه از علماى عجمي در حضور من كه مالك اين « مالم » چنين روا مىدارى ؟ واي بر أعيان واشراف وعوام ديگر عجم . وبه إيران نيامد وگفت : من به چنين ولايتي نمىآيم . هرچه شيخ وديگران اصرار كردند تن نداد پس مقدّس اردبيلى از همان منزل اوّل مراجعت كرد » . « 1 »
اين قصّه هم مثل قصّههاى ديگر منتسب به مقدّس اردبيلى دور از واقعيت است به چند دليل :
1 - عصر شاه عبّاس بعد از وفات مقدّس اردبيلى بوده است لذا از لحاظ تاريخي تطابق ندارد .
2 - سفر شيخ بهايى به نجف آن هم براي آوردن مقدّس به أصفهان
هامش
( 1 ) - قصص العلماء : 175 .