تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقالات كنگره محقق اردبيلى ( الرسالات والمقالات ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
« باني ملك عاريت عباس بداند اگر چه اين مرد اوّل ظالم بود اكنون مظلوم مىنمايد چنانچه از تقصير أو بگذرى شايد كه حق سبحانه وتعالى از پاره‌اى تقصيرات تو بگذرد . كتبه بندهء شاه ولايت : احمد الأردبيلي » . اين كذب وافتراى محض است وجعل بودن آن لايح وواضح است اوّلا : مقدّس كسى را تا محاكمهء شرعي نكرده نمىتواند تهمت ظالم بودن را به أو نسبت بدهد به علاوة بايد خصم ظالم باشد نه عون ومظلوم نمايى ظالم بودن را رفع نمىكند به علاوة امضاى آخر امضاى يك مجتهد ديني نيست بلكه صوفىها اين‌طور امضا مىكردند وخود را بندهء شاه ولايت مىدانستند در هر حال تاريخ وفات مرحوم مقدّس اردبيلى كه در 993 واقع شده است با اين حكايات تطابق ندارد براي اينكه جلوس شاه عباس به تخت سلطنت در تاريخ 996 است كه با ظلّ اللّه تطبيق كرده‌اند . امّا نامهء محقّق اردبيلى به شاه طهماسب براي أعانت سيّدى آن هم مثل نامه به شاه عبّاس محكوم به مجعول بودن است چون اعانهء شاه ولو به سيّد جزء همان جوايز است كه مقدّس اردبيلى آن را نمىپذيرد واشكال وشبهه در حليت آن دارد . « 1 » آيا امكان دارد مثل مقدّس اردبيلى عمل به شبهه كرده وتقاضاى امر مشتبه نمايد حاشا وكلا به اضافه اينكه أصل نامه وآنچه كه در آن نوشته شده است مجعول ونامعلوم است وآن چه از نامه نقل شده كه برادر گفتن ايشان به شاه طهماسب است آن هم جاى بسى تأمّل وقابل تشكيك است . آيا شيخ بهايى - رحمه اللّه - از طرف شاه عباس به نجف رفته تا مقدس
هامش
( 1 ) - محقّق اردبيلى رساله‌اى در خراج دارد ودر آن شبهه كرده است وبه قول قطيفى - رحمه اللّه - تمايل كرده كه أو جايزه واعطاى شاه طهماسب را رد كرده وبا محقّق ثاني درافتاده كتابي در حرمت خراج نوشته است وكتاب قاطعة اللّجاج في حلّ الخراج را رد كرده است . رجوع كن به جلد 8 / 213 أعيان الشيعة .