داشت تا در كشور اسلامى و شيعى از سوى دولتى كه به حمايت حوزهء علميه و مردم به قدرت رسيده است ، خلاف دستورات اسلامى انجام نگيرد .
يك وقت در برخى رونامههاى تهران ، مطالبى چاپ شده بود كه با احكام اسلامى در تضاد بود . اين امر سبب تحريك محافل مذهبى و جريحه دار شدن احساسات مردم شد ؛ به طورى كه منجر به تظاهرات خيابانى و درگيرى مردم با مأموران دولتى گرديد . و اين در حالى بود كه دولت و نهضت نفت نياز شديد به آرامش و امنيت در كشور داشت . در اين هنگام آيتالله بروجردى احساس خطر كرد و طى يك پيام تلفنى ، به وسيلهء حاج ميرزا محمد حسين به دكتر مصدق هشدار داد كه اگر مصدقالسلطنه نمى تواند مملكت را اداره كند و امنيت و آرامش را در آن برقرار نمايد ، بهتر است هر چه زودتر كنار برود تا شخص قدرتمند ديگرى سركار بيايد و زمام امور را به دست گيرد . در پى آن ، دكتر مصدق سه نفر از رجال عالى رتبه ، آقايان سرتيپ مدبر ، ملك اسماعيلى ( معاون نخست وزير ) و يك نفر از دادگسترى را به حضور معظمله فرستاد تا از نزديك با ايشان به تبادل نظر بپردازند و از رهنمودهاى ايشان بهرهمند شوند . اين اقدام پيامدهاى مثبت به دنبال آورد . « 1 »
هامش
( 1 ) . چشم و چراغ مرجعيت ، ص 62 ، به نقل از آيتالله سلطانى طباطبايى .