ستيز با مظاهر آتش پرستى
روزى از آذربايجان به آيتالله بروجردى خبر رسيد كه لشكر اين استان مىخواهد جهت مراسم چهارشنبه سورى آن سال ، بر بالاى دو كوه آتشكده برپا كند و بعد از افروخته شدن آن ، نظاميان به احترام آتش از جلوى آن رژه بروند . و اين احياى سنت غلط آتش پرستى در ايران باستان بود .
آيتالله بروجردى از اين خبر شديداً ناراحت شد و با دستخط خويش نامهاى به شاه نوشت و آن را همراه چند نفر از علماى حوزه عازم تهران كرد تا اگر شاه هنگام مطالعهء نامه مشكلى داشت ، محتواى آن را براى وى توضيح دهند .
مضمون بخشى از نامه چنين بود « . . . شما پادشاه كشور اسلامى هستيد . اگر بنا باشد پادشاه ما به آتش پرستى بگرايد ، همان مبارزهاى كه در صدر اول اسلام با آتش پرستان انجام گرفت اكنون نيز شروع خواهد شد . » « 1 » شاه پس از خواندن نامه ، فورى دستور داد مراسم متوقف شود .
يك بار ديگر هم قرار بود جشن بزرگ به اصطلاح تجليل از آتش در تهران برگزار شود و رجال لشكرى و كشورى از جمله شخص شاه در آن شركت كنند و سنت آتش پرستى دوباره در اين كشور پا بگيرد . آيتالله بروجردى ، حاج احمد خادمى را به نزد « صدرالاشراف » از نزديكان شاه به تهران
هامش
( 1 ) . همان ، ص 100 .