وقتى آنرا فتح كرديد ، با مردمانش خوشرفتارى كنيد چرا كه آنها حق و رحمى [ برما ] دارند . » « 1 » و در روايت ديگرى : « حق و خويشى [ برما ] دارند . » « 2 »
برخى اين حق و خويشاوندى را به سبب وجود " مارية القبطية " تفسير كردهاند كه گفته مىشود او دختر المقوقس از بزرگان قبطيان در مصر بود و او را براى رسول خدا ( ص ) فرستاد و آن حضرت با وى ازدواج كرد و ابراهيم را برايش بهدنيا آورد . « 3 »
قلم از توصيف كاروان بانو زينب - آنگاه كه در آستانهء ورود به سرزمين مصر مىشد - عاجز است ، در سال 61 هجرى از طبقات مختلف مردم در " بلبيس " به استقبالش آمدند ؛ وقتى او چنين استقبال و خوشامدگويى مردم مصر را ديد ، با خود گفت :
« هذا ما وَعَدَ الرَّحْمنُ وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ »
( سوره يس - 52 ) ( اين است همان وعدهء خداى رحمان و پيامبران راست مىگفتند . )
از آن تاريخ ، بانو زينب نخستين گوهر تابناك خاندان مبارك پيامبر بود كه در سرزمين مصر درخشيد ؛ او ( رض ) از آن هنگام بسان تابشى از انوار نبوّت در مصر ، تابيد .
رفتار محبت آميزى كه مردم مصر با بانو زينب كردند با ديگر شاخههاى درخت تناور خاندان پيامبر - كه پس از وى به مصر آمدند - نيز تكرار كردند .
با بانو نفيسه ، دختر سيد [ امامزاده ] حسن الانور كه در بيست و پنجم رمضان سال 193 هجرى به مصر آمد نيز همين معامله را كردند ! او را زنان و مردان مصر با اسبان و اشتران هودجدار خود در حالى كه قرآنها را بر سر كرده بودند ، تكبيرگويان و هلهله زنان استقبال كردند و شادى و شادمانى خود را از اين درّ گرانبهايى كه به مجموعه
جواهرات اهل بيت در مصر افزوده مىشد ، ابراز داشتند .
هامش
( 1 ) - روايت را مسلم در صحيح خود 4 : 197 كتاب فضائل الصحابه باب وصية النبى ( ص ) باهل مصر حديث 226 / 2543 به نقل از ابوذر ، آورده است .
( 2 ) - همان منبع : حديث 227 / 2543 ، " رحمى " به اين دليل كه هاجر مادر اسماعيل از آنهاست و خويشى ( دامادى ) به اين علت كه مارية مادر ابراهيم از ايشان است .
( 3 ) - نگاه كنيد به : الخطط المقريزى ، جلد 1 - صفحه 47 .