از آنجا كه ظلم و جور يزيد و كارگزاران وى همهء مردم را دربرگرفت و چنان فسق و فجورى از وى سرزد و فرزند دختر پيامبرخدا ( ص ) و يارانش را از دم تيغ گذراند ، مردم مدينه كارگزار وى عثمان بن محمد بن ابوسفيان و مروان بن الحكم و ديگر
بنىاميه را از آنجا بيرون راندند ؛ وقتى خبر اين كار مردم مدينه در مورد بنىاميه به گوش يزيد رسيد ، لشكريانى به فرماندهى مسلم بن عقبة المري را به سركوبى آنها فرستاد او نيز مدينه را از سمت الحرّة محاصره كرد و وحشت به دل مردمانش افكند و شمار بسيارى از آنان بهويژه از بنىهاشم را كشت ؛ در اين ميان تنها دو نفر جان سالم بهبدر بردند : يكى على بن الحسين معروف به سجّاد [ امام زينالعابدين ] و ديگرى على بن عبدالله بن العباس بود كه اولى را خداوند به خاطر دعاهايش حفظ كرد و دومى را دايىهايش از كندة - كه در شمار لشكريان مسلم بن عقبة بودند - از كشته شدن نجات دادند .
" مسلم بن عقبة " مدينه را به قصد مكه كه در آن به رهبرى ابن الزبير شورش شده بود ، ترك گفت : مسلم بن عقبة در راه هلاك شد و پس از وى الحصين بن نمير فرماندهى لشكريان را برعهده گرفت ؛ او منجنيقهايى در اطراف مكه بهپا كرد و اين شهر را با سنگهاى داغ مورد اصابت قرار داد تا سرانجام كار بر مردمان آنجا و ابن الزبير دشوار گرديد . « 1 »
در اين ميان امكان نداشت كه اهل بيت در چنين فضاى خطرناكى در حجاز باقى بمانند ؛ شام نيز مقرّ امويانى بود كه ساكنانش را با پول و وعده و وعيد خريده و بذر نفرت و كينه خاندان على را در آنان كاشته بودند .
عراق نيز به عنوان مأواى شيعيان على ، از خشم و غضب امويان در امان نمانده بود . آنها مردم آنجا را گرفتار سركشانى چون : زياد بن ابيه و سپس پسرش عبيدالله و بعد از او الحجاج بن يوسف الثقفى ساخته بودند كه همواره شيعيان على و خاندان على را مورد پيگرد قرار مىدادند و انواع شكنجه و عذاب را بر آنان روا مىداشتند .
بدين ترتيب تمامى اين مناطق - حجاز وعراق وشام - وضع آشفته و فتنهآميزى
هامش
( 1 ) - نگاه كنيد به : مروج الذهب 3 : 78 به بعد .